نمایش "جنوب ، از شمال غربی "  (ایوب آقاخانی)


تالار ( سایه ) مجمعه تئاتر شهر / ساعت 20 / مدت اجرا :70 دقیقه /  تا ۲۶ اسفند ۱۳۹۰

"جنوب ، از شمال غربی "  نویسنده  و کارگردان :  ایوب آقاخانی / طراح صحنه و لباس : لادن سید کنعانی / جلوه های شنیداری : فرشاد آذر نیا / طراح پوستر و بروشور : ارسلان آقاخانی / بازیگران : حمیدرضا آذرنگ ، نسیم ادبی ، فهیمه امن زاده ، پیام دهکردی ، سینا رازانی ، فرزین صابونی ، افسانه ماهیان

خلاصه نمایش :جنوب از شمال غربی داستانی  معاصر دریاره آدم هایی بی سرزمین است . آدم هایی که پای بر هیچ زمین سفتی ندارند .



عکس: ناصر عرفانیان

بعد از یکی دو ماه بالاخره اجرا دیدن رو از سر گرفتم و مهمتر از همه اینکه بعد از مدتهـــــــــــــــــــــــا دلم هوای نوشتن از نمایشی که دیدم رو داشت...  بدون در نظر گرفتن اینکه کی می خونه و چقدر اعتماد بنفسم برای نوشتن پایین اومده از وقتی که سایه ای رو نوشته هام افتاده...

دیشب تو همین سرمای عجیب غریبه اینروزها ، بعد از خاله خاله بازی  با دوست جون های آدم رنگ کن ، رفتیم تالااااااااااار سایه و به تماشای "جنــــــــــــوب از شمال غربی" نشستیم....   از همون ابتدای امر ، با طراحی صحنه نسبتا تکراری  گروه تئاتر پوشه روبرو شدیم ، که یجورایی صحنه ، شده امضای  نمایش های این گروه !     

 اپیزود اول که هنوز تماشاگر گیج و ویج  چرایی رفتار آدمهای نمایش بود و اطلاعات زیادی از قصه دستگیرش نشده بود فریادهای بی دلیل و کنترل نشده جناب "دهکردی"  بود که روان آدم رو بهم می ریخت و تصمیم می گرفت بلند شه از سالن بره بیرون. یکی نیست بگه آقای محترم چرا انقدر زور می زنی آخه؟  واقعا لازمه اینقدر اغراق شده و تصنعی سعی کنی که از رو کاناپه بلند شی آیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  دلتون به حال تماشاگر نسوخت ، حداقل به حال رگهای سرتون بسوزه  که هر آن فکر می کردیم الانه که خدای نکرده.....

خلاصـــــــــــه اپیزود اول خدا رو شکر ، به هر جان کندن و زور زدنی بود بالاخره تموم شد...............  اپیزود دوم  هر چه بود در سایه درخشش "حمید رضا آذرنگ" محو شد.   بابا قاسم  این قصه انقدر خوب بود که چیزی برای اضافه گویی باقی نمی گذاشت. بازی های زیرپوستی و میمیک های بینظیر ، فراز و فرودهای به موقع صدا ، نگاه های ماندگار...  باعث می شد مدام به این فکر کنم  این یک سال و نیم که نبود ، تئاتر قطعا چیزی کم داشت.  متاسفانه باید این واقعیت رو قبول کرد که  تئاتر ما به تعداد انگشتان دست هم بازیگر نداره که بتونه از تکرار دور بمونه و درگیر کلیشه نشه.  آذرنگ دیشب عالی بود....     اپیزود سوم در حقیقت بخش گره گشای نمایش بود. برای من به شخصه دوست داشتنی بود. هر چند که در اینجا هم بازی به شـــــــــــــــــــــدت تکراری  فرزین صابونی کمی آزار دهنده بود اما خوب بودن  نسیم ادبی مطابق معمول ، فضا رو تعدیل می کرد.  

طراحی نور خیلی خیلی خوب بود. انقدر ظریف که تمام جزئیات رو در بر می گرفت ( که معمولا  اینروزها کمتر شاهد چنین دقت و ظرافتی  در نمایشها هستیم ) بطور مثال  یجایی وقتی شخصیت "نعنایی"  با نور شمع بازی می کرد.  نور کلی سالن که بجای نور شمع عمل می کرد کاملا هماهنگ کم و زیاد می شد. انقدر درصد نور با میزان کم بالا و پایین می شد که شاید اگه هر کارگردان دیگری بود به سادگی از کنارش می گذشت.... ( اینو می گم چون جدای از بخش تخصصی و فنی که حالا کلیت اجرا خوبه یا بد ، به خصوصیات اخلاقی جناب آقاخانی در حساسیت و وسواس برای تمیز و مرتب بودن کار به شدت واقفم )

آشفتگی متن رو دوست داشتم و باهاش ارتباط برقرار کردم.  شاید اگه بازیها هم همگی خوب بودند ، کاااار خیلی بهتر از اینها می شد . شاید اگه دختر  اپیزود دوم ،  باور پذیر تربازی کرده بود ، فضا برای تماشاگر هم ملموس تر بود....    شاید اگه پیام دهکردی انقدر بی دلیل  و زیاده از حد داد نمی زد ، کمتر تمرکز تماشاگر بهم می ریخت....  شاید اگه جناب آقاخانی  به اهمیت گریم در باور پذیری شخصیت ها  اعتقاد پیدا می کردند ، تماشاگر بیشتر پدر بودن بابا قاسم رو برای احمد باور می کرد و هزاررر شاید دیگر...

از وقتی کار تموم شد و گره ها باز شد  تا همین الان ، نتونستم درک کنم . چرا وقتی گیلدا ، دیالوگ به اون مهمی رو بیان می کرد هیچ حسی نداشت...  "اون فکر می کرد پدر بزرگ منه ، اما نمی دونست من اومدم پدرم رو ببینم "     یجورایی انگار داشت کتاب داستان می خوند ، بدون هیچ حس خاصی...........................

اما اساسا  پیشنهاد می کنم  تماشای این نمایش رو از دست ندید. شاید بخاطر شیوه لذتبخش روایت قصه... شاید تر بخاطر نسیم ادبی و حس خوب بازی حمیدرضا آذرنگ...


- پی نوشت:  این نمایش ، طراح چهره پردازی و اساسا گریم نداشت!!!!!!!!!
- پی نوشت تر : فکر می کنم روزهای پایان هفته  یعنی پنج شنبه و جمعه ، این نمایش دو اجرا یی می شه. ساعت 18 و 20

 

نمایش "ولپن" ( مهدی کوشکی )

 اینروزها اجراهای خوبی دیدم و پر از ذوقم برای بحث و چالش ...   اما نمی دونم چرا حس برای نوشتن نیست!!!!   "ورود آقایان ممنوع "  ( کتایون فیض مرندی )  "مکبث "  ( بهروز پناهنده )     و یکی دو تا فیلم خوب  قدیمی .. و از همه دوست داشتنی تر " یه حبه قند" رضا میر کریمی.......
اما...

 

عکس : شیوا دهقان پور

کارگاه نمایش مجموعه تئاتر شهر / ساعت 18 و 20 /  مدت : 50 دقیقه

" ولپُن "  نویسنده : بن جانسون / طراح ، دراماتورژ و کارگردان : مهدی کوشکی / طراح لباس : شرمین نوابی /  طراح پوستر و بروشور : صالح تسبیحی / موسیقی : آرش صباغ ، علی اصغر کوزه گر 
بازیگران : محمود آقا  زاده ، حسین امیدی  ، داود پژمان فر ، عنایت خادم بشیری ، یکتا خاقانی ،  مازیار سیدی ، میلاد شجره ، آوا شریفی ، پدرام شریفی ، آرش صباغ ، امیر حسین طاهری ، محمد طیب طاهر ، صحرا فتحی ، مصطفی کوشکی ، حوریه میر محمدی

چند لحظه پیش خبری خوندم مبنی بر اینکه نمایش ولپُن برای چندمین بار تا 29  مهرماه تمدید شد.....   جای بســـــــی خوشحالیه که فرصت دیده شدن برای چنین کارهای خوب و قابل دفاعی فراهم باشه.  کار یه گروه بی ادعا که برای خودش ، زحمتی که کشیده  و تماشاگر احترام قائله.  هممون کما بیش با نمایشنامه  بسیار بسیار قدیمی  "ولپن" آشناییم   و خوب می دونیم که باید خلاق باشی  و آشنا به گوشه گوشه صحنه  تا بتونی از اون متن طولانی و کشــــــدار ، نمایشی با ریتم تند در عین حال جذاب ارائه کنی.

با ساده ترین طراحی صحنه ای که می شه  یه نمایش داشته باشه بهترین میزانسن ها اجرا می شد. آنچنان خوب  تغییر صحنه داشتیم که  از تصور هم خارج بود چون گاهی کاملا حضور اون بوم  بزرگ فراموش می شد  و واقعا باورت می شد  صحنه ها  کات می شوند و شاهد صحنه ای دیگه هستیم.  موسیقی به شدت  با فضای کار و نحوه اجرا همخونی داشت. طراحی لباس  به گونه ای بود که اجازه این رو به تماشاگر نمی داد که درزمان و مکان خاصی غرق بشه...   نه امروزی بود متعلق به مکان خاصی  و نه قدمت 400 سالۀ    نمایشنامه ونیز رو داشت...  
شاید بعد از خلاقیت کارگردان  و ریتم بسیار دوست داشتنی نمایش  ، بازیها بود که  به درخشش هر چه بیشتر این نمایش کمک می کرد.  ملموس و روان....  خوده خودشون بودند.   با هنرمندی هر چه تمام تر از پس ریتم تند نمایش و تغییرات میزانسن بر اومده بودند.

خلاصه اینکه ولپُن اثری بود بسیارررررر بسیار دوست داشنی  و دلپذیر...   انقدر سریع همه چیز اتفاق می افتاد که تصور می کردی  توی چشم بر هم زدنی یه داستان خوب از ونیز و آدمهاش برات تعریف شده. حالا که چشمت رو باز می کنی فقط و فقط  پر از حس های خوب  و شیرینی.... 
 

 

داستان زندگی ادمهای تلف شده ، همیشه به درد بقیه آدمها می خوره..........
"بخشی از متن نمایشنامه"

 

ولپن از نگاه امین عظیمی

 نگاهی به نمایش - مهداد ابوالقاسمی / ایران تئاتر

 

 

نمایش "زمستان 66" ( محمد یعقوبی)

 پورت های vpn بسته شدند...  اختلاس ...  اونم میلیاردی...   قاتل داداشی اعدام شد...  دلار به 1300 تومان رسید...   نتیجه بازی سپاهان 3-0 شد و هــــــــــزار و یک دغدغۀ اینچنینی....  بجایی رسیدیم که فکر می کنیم در حال گذروندن بدترین روزهای عمرمون هستیم...

 من و خیلی های دیگه که چیز  زیادی از روزهای جنگ و بمباران یادمون نیست ، فکر می کنیم که نبودند روزهایی نحس تر از این روزها....  اما غافلیم از اینکه آدمهایی هستند ، همین دور و برا ، که هنوز کابوسشون آژیر خطر قبل از موشک بارونه...  هنــــوز خواب بمب و آوار و تاریکی پناهگاه رو می بینند...  حتی من ِ بی خاطره از اون روزها ، با هر افکت انفجار تمـــــــام بدنم می لرزید و با خودخواهی تمام می گفتم "خدایا شکرت" که چیزی یادم نیست از اونهمه درد...   شاید   " زمستان 66 "  برای من که چیز زیادی از این خاطرات تلخ توی ذهنم نیست  بوضوح قابل درک نباشه ، اما دیدن صورت برخی از تماشاگران ، بهت و درد چشمهاشون  واقعیت تلخی بود که باید باورش کرد...   باید باور کرد بقول یکی از دوستان ، ما روزهای تلخ تر از این روزها رو هم داشتیم....

خیلی بده که آدم تو جنگ بمیره ، بعدش صلح شه..........
                                                                    ( بخشی از متن نمایش )

تالار چهارسو مجموعه تئاتر شهر / ساعت 18 و 20 / مدت اجرا : 90 دقیقه / تا ۲۹ مهرماه 

نویسنده و کارگردان : محمد یعقوبی /  طراح صحنه : منوچهر شجاع  / طراح لباس : پریدخت عابدین نژاد / طراح پوستر و بروشور : امیر اسمی  / موسیقی : بهرنگ بقایی  / طراح چهره پردازی : ماریا حاجیها /  بازیگران : رویا افشار . آیدا کیخایی. سعید زارعی . نوید محمد زاده .ساقی عطایی .علی سرابی باران کوثری 

خیلی بده که سطح توقعت از یه کارگردان و کارهاش انقـــــــــــدر بالا بره که با دیدن یه کاره یه کم سطح پایین تر حســـــــابی توی ذوقت بخوره و با حس بدی سالن رو ترک کنی...

برای من که همیشه علاقمند اجراهای جناب یعقوبی بودم ، این کار یه ضد حال اساسی بود. چرا که بخاطر تداخل پروژه کاری خودمون با این اجرا  حدود 20 شب عزا گرفته بودم که قطعا این اجرا رو از دست خواهم داد... اما دست آخر هم اجرا اون چیزی نبود که انتظار داشتم.

از بازیها ، بازی آیدا کیخایی و نوید محمد زاده و طبق معمول همیشه ، علی سرابی رو دست داشتم ...   نمی دونم چرا .... اما بطرز کاملا عجیبی با بازی و نگاه رویا افشار مشکل دارم. حس می کنم خیلی زیاد تر از حد معمول اغراق شده بازی می کنه . شاید هم درست باشه ، اما از اونجاییکه شبیه بقیه نیست، توی ذوق می زنه...    حس می کنم باران کوثری ، توی قاب تصویر برام جذاب تر بود...

طراحی صحنه مطابق معمول تمـــــــــــام کارهای منوچهر شجاع ، جذاب و قابل تعمق بود. باورش می کردی و به قصه می نشست...     موسیقی کار خیلی کمرنگ و بی تاثیر بود. انقـدر که حتی الان که بهش فکر می کنم چیزی خاطرم نیست.  با طراحی لباس به شدت مشکل داشتم.  تمام تصاویری که از اون سالها و برنامه های تلویزیون یادمه متفاوت با چیزی بود که اینجا می دیدم..  تونالیته ای غیر از خاکستری و سیاه و قهوه ای!!!!!!!!!!

ولی متن برام دلنشین بود. شیوه ورود به داستان نمایش ( گفتگوی نویسنده و همسرش) قشنگ بود. گفتگوها توی سکوت و تاریکی شب ، انقدر طبیعی بود که دلت می خواست ادامه پیدا کنه....    به هر حال نمایش ، کاری بود از کارگردانی که از خیلی پیش تر ها نشون داده حرفهای زیادی برا گفتن داره که تا بحال کم هم نگفته...    دیدنش کم جذاب نداره!

 

 
زمستان 66 نه تاتر است نه یک اثر هنری شگرف
زمستان 66 یک تلنگر است برای مایی که فراموشکاریم
زود یادمان می رود و حافظه تاریخی ضعیفی داریم
زمستان 66 رو کسی می فهمه که پدرش شب کار بوده و با مادرش تنها تو خونه شبهنگام موشک باران سر میکرده
زمستان 66 رو کسی می فهمه که به جای رفتن سر کلاس از تلویزیون درساشو می خونده
زمستان 66 بچه گیشا(کوی نصر) ی میفهمه که قرار بوده تو اون تولد باشه و به خاطر 41 درجه تب نرفته
زمستان 66 رو کسی می فهمه که بهترین دوستاشو یهو همه با هم از دست می ده
زمستان 66 کسی می می فهمه که تنها عید عمرشو تو خونه اش نگذرونده
زمستان 66 رو تنها کسی می فهمه که تو 8 سالگی معنی مرگ و ترس رو همزمان با هم می فهمه
زمستان 66 رو کسی می فهمه که زندگی تو موتورخونه و پارکینگ رو تجربه کرده باشه
زمستان 66 رو کسی می فهمه که اسفند ماه دنیا اومده و عکس تمام سالهای تولدشو داره جز زمستان 66

 - حیدری-

متن نمایشنامه زمستان 66 ( وب سایت محمد یعقوبی )

گزارشی از نشست نقد و بررسی نمایش ”زمستان 66”

نگاهی به نمایش ”زمستان 66” - رامتین شهبازی

گفت‌وگو با ”محمد یعقوبی” نویسنده و کارگردان نمایش ”زمستان 66” - محسن حسن‌زاده

  آلبوم عکسهای نمایش - رضا معطریان - ایران تئاتر

 

نمایش " کارول"  

نمایش " کارول


ساعت ۲۰ ، فرهنگسرای نیاوران

کارگردان : آتوسا راستی
بازیگران : طوفان مهردادیان - بهرام سروری نژاد - محمد جواد ذوالقدر


 

نمایش " کارول "  ( آتوسا راستی )



نمایش " کارول "
فرهنگسرای نیاوران ، ساعت 20

نوشته : اسلاومیر مروژک / ترجمه : ایرج زهری
کارگردان : آتوسا راستی
بازیگران : سید بهرام سروری‌نژاد، طوفان مهردادیان و محمد جواد ذوالقدر
آهنگساز : مهدی وجدانی 
طراح صحنه : بهرام بهرامی
طراحی و اجرای گریم: عاطفه جعفری ، سمیه فراهانی
دستیار کارگردان و برنامه ریز : فرزین نوبرانی
طراح لباس : نرگس روشن
طراح پوستر و بروشور : زهره عسگری ُ نرگس روشن
طراح حرکت : شاهین علائی
عکاس : میترا صالحی

پرفورمنس «روح را بدون واسطه ببين» - یاسر خاسب

 

پرفورمنس «روح را بدون واسطه ببين» - یاسر خاسب
سه شنبه، چهارم مرداد 90/5/4 ( گالري «ايست»)
از ساعت 18
کاري از گروه تئاتر «بدن ديوانه»
در برنامه «سي پرفورمنس، سي هنرمند‌، سي روز»
(نگارخانه ايست : تهران، ميدان درکه، خيابان شهيد احمدپور،بن بست گلستان، پلاک 12)

 

 

گلن گری گلن راس - می خواهم با آقای میوسوو ملاقات کنم - بالاخره این زندگی مال کیه؟

تا ما باشیم  وقتی می شنویم یه اجرای دیر وقت ، دو اجرایی شده جو گیر نشیم و تمــــــــام قول و قرارهایی که با خودمون گذاشتیم و فراموش نکنیم و بلند نشیم بریم ایرانشـــــــــــــــــهر.....   البته خوب ، حالا که فکر می کنم می بینم  دعوت دوست محترم هم کم دامن نزد به جوگیر شدگیمون. شانس هم نداریم که  یه اجرای خوب دعوتمون کنند!!!!!!!!!!

تمام طول اجرا با خیال راحت می شد چشمها رو بست و یه نمایش رادیویی خوب با متن قوی رو شنید. حالا اگه همه اش رو هم نه.. حداقل نیمی از این 90 دقیقه اجرا رو...    دست طراح نور محترم هم طلا ، که با اون نورهای مستقیمی که رو به تماشاگر قرار داده بود، باعث شد از اول تا آخر اجرا عینکم بلا استفاده توی دستم باشه...  از هنر نمایی جناب ملکان بزرگ (!) هم که چیز خاص و قابل ذکری ندیدیم که ازش بنویسم...  خلاصه اینکه مرسی  ، اما خوب کار رو دوست نداشتم...

پریشب هم  سالن اصلی تئاتر شهــــــــــــــــــر بودیم...   بس که هر طرف رفتیم آقای "میوسوو" بود... تراکت ، پوستر ، بروشور... . تلویزیون روشن کردیم تیزر....  فیس بوک رفتیم عکسهاش...   اتاق گریم رفتیم ، حرف گریم و طراح بزرگش ...  خلاصه اغفال شدیم.  مدت زمان اعلام شده 140 دقـــــــیقه بود+ آنتراکت... تاااااازه اینها همه  علاوه بر یکربع  تاخیر اجرا بود.    همیشه بازی "الهام پاوه نژاد" رو دوست داشتم. اینبار هم....   اما خوب در نهایت این اجرا چیزی نبود که اینهمه زمان بخاطرش هدر بره....   گریم ها هم بد نبود...  فقط شاید توقع بیشتری از جناب "حکیمی"  می رفت.  تنهـــــــــا چیزی که از اول تا آخر برام قابل درک نبود، بازی "فرزین خان صابونی" بود. اینم از سالن اصلی...

هفته قبلش هم  "مولوی".....  یه نمایش طولانی  با ریتم فوق العاده کُند روی صندلی های نا مناسب این تالارِ به باد رفته... گریم  خیلی خیلی بد....  بازی خیلی خوب "نوید محمد زاده"...........


حالا ما دلمون رو به چی خوش کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!

نمایش "جیره بندی پر خروس برای سوگواری"  (علی نرگس نزاد)

.

.

.


"در این نمایش به هیچ سوالی پاسخ نمی‌دهیم. "!!

تا حالا پیش اومده به فاصله فقط 1 ساعت نسبت به یک جمله دو حس کاملا متفاوت داشته باشید؟؟!!!!!!!! هر چقــدر پیش از شروع نمایش با خوندن جمله بالا روی بروشور حس خوبی داشتم ، لحظه پایانی همه چیز برعکس بود.

 وقعا نمی فهمم به لطف اون دیالوگ پایانی "صابر ابر" یا همون فرهاد داستان، دیگه چه سوالی موند که پاسخ داده نشد؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!  این کارگردان محترم با اون نحوه اطاعات دادن مسخره هر چی از اول نمایش  با مطالب رو بروشور و تاکید بسیار بر طرح معما در طول نمایش ،  رشته بود پنبه کرد.  واقـــــــــــــــعا نمی تونم هضم کنم کسی که انقدر اعتقاد داره که تماشاگر قراره با کلی سوال ،سالن رو ترک کنه و حداقل دلش خوش باشه نمایشی دیده که براش فرصت فکر کردن فراهم اورده، چطور چنین پایانی رو برای نمایشش در نظر می گیره؟!!!!!

 یکی نیست بگه : آقای محترم...  همون لحظه که که بازیگرتون فرمود: خسرو بعد از اون حادثه گنگ شده بود و تا مدتها حرف نمی زد تا اینکه صداش کردن فرهاد و یهو حرف زد....هم من که از تئاتر چیزی سرم نمی شه  و هم اون تماشاگر حرفه ای  متوجه این قضیه می شه که  اونی که زنده بوده فرهاده....... و کاملا جواب معمای اصلی داستان رو می گیره و نیاز به توصیف دوباره قضیه نیست... واقعا نیست..... 

 من نمایش رو فقط تا قبل از همون لحظه دوست داشتم...

 بازی صابر ابر همیشه برام دوست داشتنی بود، حتی اگه به گواه همه ، به شدت داره  کلیشه می شه. اما برای من،  هر بار با هر دیالوگ خاطره بازیهای دوست داشتنیش در "دایره زنگی" و "درباره الی"  زنده می شه و  باعث قضاوت جانبدارانه نسبت به بازیش می شه.   پانته آ پناهی ها خوب بود... مثل همیشه....    اما هانیه توســــــــــــــــــــــــــــــلی.....  اساسا دلیل حضورش در تئاتر رو نمی فهمم.  انگار هر لحظه امکان داشت تمرکزش به هم بخوره و تمام دیالوگهاش یادش بره.

 اما کلا نمی دونم چرا با نحوه بیان دیالوگها مشکل داشتم و باورشون نمی کردم.... یه جاهایی رسما حس می کردم بیان  خطیه خطی..  مصنوعی ، بدون حس و از سر اجبار.  تازه.... بدون در نظر گرفتن اینکه این  نمایش به شدت رادیویی بود.  من یکی که اگه چشمام رو می بستم چیزی رو از دست نمی دادم. 

روی بروشور اسمی از مجری و یا طراح گریم برده نشده بود. اما به نظر من  حداقل خانم پناهی ها گریم داشتند...  اینکه چرا اسمی نبود جای سوال داشت!!!!!!!!

و اما پوستر و نه بروشور (!)....  یکی از بهترین کارهایی بود که تا بحال دیده بودم. ضمن جلب توجه  و دارا بودن تمام فاکتورهای یک پوستر خوب ، پیش فرض یک اجرای کاملا خلاقانه رو می داد.

 

 

تالار 4سو ، مجموعه تئاتر شهر / ساعت 20 / مدت :60 دقیقه

" جیره بندی پر خروس برای سوگواری"  نویسنده و کارگردان و طراح صحنه: علی نرگس نزاد / طراح لباس : پریدخت عابدین نژاد / آهنگساز : بهرنگ بقایی / عکاس: رضا موسوی ، نوشین جعفری / طراح پوستر و بروشور : استودیو پاکدل / طراح گریم: (؟) / بازیگران: پانته آ پناهی ها / هانیه توسلی /  صابر ابر

 

 نگاهی به نمایش "جیره بندی برای پر خروس برای سوگواری " - مهدی نصیری- ایران تئاتر

 

نمایش "گزارش بازگشت"   ( پیام لاریان )

من نمرده ام

منزل عوض کرده ام

در تو که مرا می بینی و بر من اشک می ریزی...

( رومن رولان)  متن روی بروشور

 

تالار مولوی / ساعت 17:30 / مدت :45 قیقه

"گزارش بازگشت"   نویسنده و کارگردان: پیام لاریان / طراح صحنه ،نور ، لباس : سعید حسن لو ، احمد امید زاده / پوستر  بروشور: پویا لاریان  / بازیگران: فرانک کلانتر ، بهمن عباسپور/  (گروه نمایش امپرسیون )

خلاصه نمایش به قلم هومن زندی زاده : علیرضا خوابِ پدرش را دیده است. پدر که اینک از دنیا رفته، او را به مقصدِ «امامزاده مرگ» - در حوالیِ فومن – فرا می‎خواند. علیرضا و معشوقۀ سابقش ثمین، هر دو راهیِ شمال می‎شوند تا سنگ‎هائی را که پدر آدرسشان را داده، پیدا کنند. سنگ‎ها همان سنگ‎هائی هستند که مردمانِ کوه بر رویِ بدنِ مردگان می‎گذارند تا بتوانند با آنها صحبت کنند. می‎گویند مردگان پیشِ کسانی که دوستشان دارند، باز می‎گردند. آنها قادر به صحبت کردن با زنده‎ها نیستند. مردگان تنها با مردگان سخن می‎گویند. علیرضا باید سنگ‎ها را پیدا کند، خودش را خلاص کند، ثمین سنگ‎ها را بر پیکرِ در کفن پیچیده‎اش بگذارد، و این دو بتوانند با هم سخن بگویند. ثمین «انتخاب» شده است. 

وقتی توی نور کم ، نشستی کنج لابی اون تالار پر خاطره  و خیره شدی به انبوه گرد و غباری که  حالا دیگه کاملا جایگزین  رد تی های اون پیرمرد همیشه خندون شده فکر می کنی این روزها هیچ میل و رغبتی  برای اومدن سمت این تالاری که یروز در همه حال دوست داشتنی بود وجود نداره. انقدر با اکراه قدم بر  می داریم و از اجراهای موجود در اینجا  فاکتور می گیریم که دست آخر نمی دونیم چی دیدیم و چی ندیدیم...    ساعت 5:15 دقیقه است و بزور دنبال کلماتی می گردم که توی اون گرما و تاریکی سالن از جلوی چشمام فرار می کنن و هر بار با کلافگی محض پیداشون می کنم.
بالاخره اجرا شروع می شه....  با این جمله:  نه کلمات و نه سکوت هیچکدام نمی توانند تو را به زندگی برگردانند.    چقدر دلم می گیره یهو....  دوباره حرف از مرگ و نبودن یه آدم مهم توی زندگی یه آدمه دیگه....

همه اینها باعث می شه برای یه جا نگه داشتن افکارم مدام با خودم درگیر باشم... هی گوششو بپیچونم  و برگردونمش سمت اجرا.....

اجرای بدی نبود . اما یه جاهایی حس می کردی زیادی اغراق شده.  انقدر حس مرگ و فضای سرد و یخزده برزخ به کار حاکم بود که گاهی آزار دهنده می نمود.  همه چیز معمولی بود. نه خیلی خوب و نه خیلی بد....  اجرا در یکی دو تا از صحنه ها ، با بازیهای خوب ؛ بسیار بسیار باور پذیر بود و تماشاگر رو حسابی با خودش همراه می کرد. ضمن اینکه  برای من که همیشه مخالف استفاده از ویدئو پروجکشن بودم و هیچوقته هیچوقت دوستش نداشتم. اینبار حس بدی نداشت. صحنه هایی ساخته بودند شبیه خواب.. شبیه رویا...  انقدر که باورت می شد اینها همون رویاهایی هستند که داستان بر اساسشون شکل گرفته....   جاده های مه گرفته و خیس... امامزاده مرگ......


با توجه به اینکه  این کار در چهاردهمين جشنواره بين المللي تئاتر دانشگاهي در 4 بخش بازيگري زن ، طراحي صحنه ، نويسندگي و کارگرداني کانديداي دريافت جايزه بود شاید دیدنش خالی از لطف نباشه....

 

نگاهی به اجرای نمایش "گزارش بازگشت" به قلم هومن زندی زاده

 آلبوم عکس – ناصر عرفانیان – ایران تئاتر

 

نمایش "شن"  (کتایون حسین زاده)

میان دو دیوار ایستاده ام
یک سو صخره های عظیم ناشناخته ی جهان دیگرم
و دیگر سو سد سخت گذشته ی این جهانم
می خواهم زندگی کنم ، اما نه به صخره نزدیکم و نه فراتر از سد را می بینم
من در میانه مانده ام
روحم تشنه ی شادی است و تنم خسته ی راه های رفته
کاش بال هایی بود تا مرا به فراز گذشته ها و آینده ها پرواز می داد
من مانده ام
اما می دانم که در آن بالا آسمانی هست و آفتابی و دلهایی که هنوز از عشق لبریزند.

                                                                                                                    "یادداشت کارگردان "

عکس: رضا معطریان

تالار سایه مجموعه تئاتر شهر / ساعت 20 / مدت :60 دقیقه 

"شن"  / نویسنده و کارگردان : کتایون حسین زاده / طراح صحنه : ناصح کامکاری / طراح لباس: سمانه حسینی / طراح گریم : ماریا حاجیها / آهنگساز : عماد توحیدی / طراح نور: امیر ترحمی /  بازیگران : الهام پاوه نژاد ، پریزاد سیف

 

حس تلخیه  مدفون شدن... اونهم وقتی چشمات بازه و می بینی. وقتی بغض داری و منتظر صدای زنگ تلفنی که شاید یه نفر دلش برات تنگ شده باشه...  وقتی دلت نمی خواد اونهایی که اون بالا هستند و نفس می کشند فراموشت کنند.  وقتی دلت می خواد پنجره رو باز کنی و اون بیرون رو ببینی .. بارون رو... باد رو....         

آره ...  حس عجیبیه دیدن اینهمه تلخی....  اینکه بشینی  توی تاریکی مطلق شاهد مدفون شدن دو تا آدمی باشی که پشیمونن از اینکه یروز خواستن فراموش بشن....  پشیمونن از اینکه  فکر می کردن شجاعند وقتی جسارت دل کندن از آدمها و هوا و زندگی رو دارند... پشیمونند از اینکه  گریه هاشون اشک نداره و اون بالا دیگه هیچکس منتظرشون نیست...    اونوقته که می فهمیشون. نفست می گیره و حس می کنی ، این تو هستی که داری مدفون می شی...   این تو هستی که صدای تیک تیک گذر زمان توی ذهنته و به جایی رسیدی که بزرگترین خواسته  ات ، حرکت دادن دستت شده زیر آواری از شن............  این تو هستی که خیالت راحته که هر وقت بخوای می تونی پنجره ای رو که خودت بستی باز کنی... اما وااااای از اون لحظه...       پنجره لعنتی که تمام امیدت بهشه...  به خیالت  عشق ، دلتنگی و زندگی؛  انتظارت رو می کشه  باز کنی و انبوهی از شن روی سرت آوار شه...     حس دردناک خفگی بهت دست می ده.

 *****

"شن " رو دوست داشتم به هزار و یک دلیل................  انقدر که تا مدتها پّرم از  حس خوب دیدن یک اجرا.  انقدر همه چیز خوب بود که جایی برای حرف باقی نمی گذاشت.  اینو همیشه می گم ؛ وقتی تک تک المانهای یک نمایش خوب سر جای خودش چیده بشه ، قطعا اجرای بی نقصی رو شاهد خواهیم بود.   طراحی صحنه یکی تاثیر گذار ترین عناصر برای  تشدید حس همذات پنداری  تماشاگر بود.  شاید هر چیزی غیر از این بود ، انقدر دقیق این حس رو به مخاطب انتقال نمی داد...     طراحی گریم همپای صحنه می درخشید. القای فضای سرد ، مرده و گذر سالها از زندگی این آدمها،  بیشتر روی دوش چهره ها و رنگهاشون بود. 

و موسیقی...    فراموش نشدنی بود...  وقتی توی تاریکی مطلق ، صدای ریزش شن ها با نتهای موسیقی و وُکال گره می خوردند.  هنــــــــــــــوز هم وقتی چشمامو می بندم اون حس برام تداعی می شه. این نمایش یکی از بهترین شروع ها رو داشت.   فضا سازی خوبی  بوسیله موسیقی و نور صفر سالن  که زمان کمی هم نداشت  شکل گرفته بود . تماشاگر کاملا آماده می شد برای رویارویی با موقعیتی که قرار بود باهاش روبرو بشه.  برای چشم دوختن به برش عرضی  یک مدفن تنگ و تاریک...  و آدمهایی که فقط فکر میکنند زنده اند!

همینطور میان پرده های دوست داشتنی که فرصت این رو می داد که همراه موسیقی به دیالوگهایی که شنیدی فکر کنی... 

 اینها همه یک طرف  ، بازی خوب الهام پاوه نژاد طرفی دیگه...  آنچنان خوب تمام حس خودش رو منتقل می کرد که باور می کردی توی همون دخمه گیر افتادی...    خیلی برام جالب بود! یه جای نمایش ، توی یک جمله  6 حس به صداش داد.  انقدر سریع و بدون تامل این حس ها عوض می شدند که هیچ یکته ای توی صداش نبود.  وسعت صداش انقدر زیاده  که از صفر تا صدش می تونه یه عالمه حس وجود داشته باشه.  

 به عقیده من ، تنها نقطه ضعف این نمایش  اختلاف سطح بازیها بود. نه اینکه پریزاد سیف بد باشه... نه!!!  الهام پاوه نژاد زیادی خوب بود.  هر چقدر فکر می کنم واقعا جایگزینی براش پیدا نمی کنم.    با اینکه محدوده حرکت  براشون خیلی کم بود و تنها مجال به رخ کشیدن بازیشون میمیک صورت و صداشون بود عالی بودند.  

من تا حالا یدونه کار فقط از کارگردان این نمایش دیدم. "چاه" که نگاهی بود به داستان "جای خالی سلوچ" با اونهمه کاراکتر که در داستان وجود داشت... هنرمندانه با دو بازیگر از پسش بر اومده بود.   اینجا  هم با نوشتن متنی به زیبایی هر چه تمام تر  به خط قرمزها نفوذ کرده بود.   کارگردانی مناسب یبار دیگه قدرتش رو به رخ کشید....  

 

نگاهی به نمایش شن – مهدی نصیری

 نگاهی به نمایش "شن" وبلاگ جزیره در کهکشان

نگاهی به نمایش شن - وبلاگ لابیرنت (از پشت یک سوم)

گفتگو با کتایون حسین زاده – محسن حسن زاده – ایران تئاتر

 

بقول یکی از دوستهام : وقتی همه چیز خوبه توی یه تئاتر ، طراحی صحنه ، گریم ، موسیقی ، کارگردانی ، متن قوی و از همه مهمتر بازی های به یاد موندنی ! تو هم خوبی ، خیلی خوب !

اما هیچوقته هیچوقته " هیچــــــــــــــوقت "  شن رو فراموش نخواهم کرد. نه شن رو ،  و نه اون پنجره ای که باز شد و پشتش نه عشق بود ، نه دلتنگی و نه زندگی...   

 

 

دلم برات تنگ میشه...
خداحافظ...
شاید یه روز باز هم همدیگه رو دیدیم !!!
 
   

نمایش "لارنس راهب ، مردی که حرف می زند"   (عباس غفاری)

 

هفته شلوغی داشتم... پر از اتفاقات ریز و درشت...  خوب ، متفاوت و شاید عجیب و غریب...   پرونده اش هم با کنکور و  یک عصر دلنشین دور همون ساختمون استوانه ای که انگار تنها سهم ما از خوشی های این روزگاره بسته شد.  این هفته بهــــــــار بود. همه جا...      کاش می شد اردیبهشت رو برای همیشه  سیوش کرد که یه تنه داره  جور نصفه اول سال رو می کشه.  

این هفته دو بار "لارنس راهب ، مردی که حرف می زند"  رو دیدم.   هر دوبار هم دوستش داشتم. و بنا به شرایط خاص (!) ؛ بار دومش بیشتر.....  حالا می خواهید بذارید به حساب علاقه بیش از اندازه ای که نویسنده به کارهای افشین هاشمی داره ،  یا بذارید به حساب شیوه اجرای متفاوت نمایش... یا اصلا دیالوگ های تاثیر گذارش.  مخلص کلام اینکه ، "لارنس راهب "  دوست داشتنی بود  بخاطر اینکه دغدغه اش مسائل  روز  دور و برمون بود. نه مسائل کلیشه ای و تکراری....     بازی محکم و باور پذیر افشین – تنها بازیگر-  این مونولوگ  قابل ستایش بود. هر چند که  مطمئنم هم من ، هم بقیه تماشاگرای این  نمایش دلشون می خواست بیشتر  درگیر اجرا می شدند، اما.....       اما ی این نوشته بمونه برای   پی نوشتی که روز آخر این اجرا ، به این پست اضافه می شه.

 

 

لابی سالن سایه مجموعه تئاتر شهر / ساعت 18 / مدت :30 دقیقه / از 25 اردیبهشت به مدت سه هفته
مونولوگ "لارنس راهب ، مردی که حرف می زند"
نویسنده : محمد چرمشیر / کارگردان : عباس غفاری / دستیار کارگردان : الهام رحمتی/ بازیگر: افشین هاشمی

 

جزئیات جلسه نقد و بررسی نمایش " لارنس راهب"   

 نگاهی به لارنس راهب ( لابیرنت )

* غیر از روزهای پنج شنبه و جمعه  بلیط برای دانشجویان نیم بها است *

 

 

نمایش " اینجا چراغی روشن بود" ، "سمک عیار"  -  فیلم  "برف روی شیروانی داغ"

 

با لحظه لحظه  این روزهای اردیبهشت عشق بازی می کنم...... فقط این روزهاست که می تونه دوباره ، از نو بسازتم...   این هواست که می تونه سرشار  از آرامشم کنه... تو این هوا  سبکبالم ، بی خیالم ، عاشقم ، می خندم ، پرواز می کنم و به هیچ چیز دیگه ای، فکرهم  نمی کنم....   اینروزا  دختر خوبی شدم. عکس غمگین پروفایلم رو عوض کردم....  یه عکس گذاشتم با تمام حس این روزهااااااااا   آروم و سبز....   دوباره دیدن اجراها رو از سر گرفتم  و طبیعتا نوشتن از اونها رو...    دوباره کتاب می خونم..... دوباره فیلم می بینم.....  دوباره دست خودمون رو  می گیریم و می ریم گردش....  دوباره خودمون رو تحویل می گیریم با چیز کیک و  دارک....     اصلا انگار این هوا جادو می کنه تمام روح و جسم آدمو....

    

یه تعداد کتاب برای خاله جونم خریدم که خودم در حال ناخونک زدن بهشونم... تا حالا دو تاشونو تموم  کردم که بزودی می نویسم...  اجراها رو هم با شیطنت کامل می بینم....  انقدر که قرار ها رو تنظیم می کنم ، وقتی هماهنگی ها تموم شد و همه جمع می شند تازززززه یادم می افته  ، ببینم اصلا کار چی هست و ماله کیه !!!!!   این خیلی بده. می دونم... اما با تمام دافعه ای که اجراهای اینروزهای پایتخت دارند ، مگر اینکه اینجوری سنگر و خالی نکنیم.... والا نه ذوقی می مونه و نه حالی برای دیدن این اجراها.....       نمایش" اینجا چراغی روشن بود"  سید علی موسویان رو به شوق دیدن دوباره دوستان و قرار دسته جمعیمون توی تماشاخانه نفیس سنگلج  دیدم...    دوستش نداشتم. شاید اساسا مشکل از سلیقه من هست که با این مدل کارها اصلا ارتباط  نمی گیرم... دیالوگهایی که  برای همه سالن خنده دار بود ، برای من نیست....  شاید فقط گریمش بود که توجهم رو جلب کرد.  بخاطر همین هم بازی سامان دارابی برام خوشایند تر از بقیه بود....  خلاصه اینکه  از کل ردیف هفتی که ماها بودیم ، فکر کنم یه چند تاییمون رسمااااااا  با هم هم سلیقه بودیم.

سمک عیار ( عکس:رضا موسوی )

 

" سمک عیار " مرحوم ذوالفقاری رو هم هفته قبل ترش دیدیم.... دروغ چرا؟   انقدر غرق ماسکهای خوب این نمایش شدیم که اصلا اجرا از دستمون در رفت. کارنوالی از صورتکهای خوب و درخشان و کاملا حرفه ای بود. شخصیت پردازی ها ی خوب و ساخت  فوق العاده  تمیزی داشت.   من یکی که از ته دل خسته نباشید می گم به طراح و سازنده ماسکها. فکر کنم چیزی حدود 40 ماسک  طراحی شده بود. یکی از یکی بهتر.....  طراح ماسک:ایرج رامین فر / ساخت ماسک:هما ساداتیان
 

 

اما از "بلوط های تلخ "شهرام کرمی  و "لارنس راهب مردی که حرف می زند" بیشتر خواهم نوشت......فقط اینکه به عنوان یه آدم بی طرف ، نه کسی که عاشق تئاتره ، متاسفانه باید بگم ؛  اگه سالن ها خالیه ، اصلا جای تعجبی نیست....

 

راستــــــــی   "برف روی شیروانی داغ"  رو هم نبینید که وقتتون رو هدر دادید....  فیلم بدی نیست. اما از اون فیلمهاست که آخرش می گی: خوب که چی؟  بخاطر شهاب حسینی دیدیمش که تا حالا همه کارهاش رو دوست داشتم ، بقول یکی از دوستان دیدن عکسش با این گریم متفاوت آدم رو ترغیب می کرد به دیدن بازیش....   اما نه...   غیر از یک سکانس  ، حتی بازی اون هم  هیچ نقطه درخشانی نداشت. از حق نگذریم ، چون مضمون فیلم راجع به زندگی یک شاعر بود ، در خلالش شعرهای دلنشینی هم خونده می شد.... که هر چی منتظر موندم توی تیتراژ اسمی از شاعر ندیدم... پس نتیجه می گیریم حتما نوشته محمد هادی کریمی   نویسنده و کارگردان  فیلم بوده.

 فهرست عوامل فیلم – خلاصه – گالری تصاویر

 

----- خبر آخر هم اینکه  "جامعه شناسی خودمانی"   حسن نراقی ، چاپ تموم شد و اجازه چاپ مجدد پیدا نکرد....  البته توی این روزگار خفقان  تا چاپ 22 رسیدنش عجیب بود ، نه توقیفش... پریروز تک تک کتابفروشی های انقلاب رو گشتم. هیچ جا نبود. اما جای شکرش باقیه که هنوزمی شه از انتشارات اختران سراغ این کتاب رو گرفت....  

 

نمایش "پرواز بر فراز ابرهای تاریک"  (کوروش سلیمانی )

نمایش "پرواز بر فراز ابرهای تاریک"  نوشته علیرضا کلاهچیان به کارگردانی کوروش سلیمانی  در روزهای 19 و 20 و 21 اردیبهشت ماه  ساعت 13:30 دقیقه  در آمفی تئاتر دانشکده مهندسی مکانیک برای دانشجویان دانشگاه خواجه نصیر اجرا می شود..

دیگر عوامل این نمایش که از دانشجویان فنی مهندسی دانشگاه خواجه نصیر هستند عبارتند از   بازیگران:پویان فکرتی(مهندسی صنایع) - کامیار پوراکبر(مهنسی عمران)   دستیار و برنامه ریز: محسن حافظ(مهندسی عمران)   منشی صحنه: فرزانه محمدی(مهندسی صنایع)     طراح پوستر:سجاد همتی    عکس: پریسا باجلان(مهندسی برق)   تصویربردار:سامان رونق(مهندسی برق)
 
.ضمن اینکه سال گذشته  نمایش "مسافران"  کار پیشین کانون تئاتر دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی با همراهی این گروه ، در جشنواره تئاتر دانشگاهی  و همچنین اجرای عموم به مدت 15 روز در فرهنگسرای ارسباران با استقبال خوب مخاطبان روبرو بود.

وبلاگ کوروش سلیمانی ؛ کارگردان نمایش

 لینک پست نمایش قبلی این گروه ( مسافران)

 

نمایش "تماشاچی محکوم به اعدام"  (روح الله جعفری)

 
«دادستان: [رو به شاهد پنجم می کند و از او در مورد وضعیت تماشاچی محکوم به اعدام می پرسد] اگه شما جاش بودین تا حالا پاشده بودین و رفته بودین ؟
پنجمین شاهد : نمی‌دونم ....
دادستان : ولی اون کسی که فرار می‌کنه نشون می ده که گناهکاره ، درسته یا نه ؟
پنجمین شاهد : شاید
دادستان: ولی اون کسی هم که می‌مونه گناهکاره ، وجدانش عذابش می‌ده، برای همینه... که می‌مونه .»       
( بخشی از متن نمایشنامه )

 

عکس:رضا موسوی - ایران تئاتر

تالار سایه ، مجموعه تئاتر شهر / ساعت 20 / مدت :60 دقیقه   ( پایان اجرا: 29 فروردین)

"تماشاچی محکوم به اعدام"   نویسنده:ماتئی ویسنی یک / مترجم: تینوش نظم جو / دراماتورژ و کارگردان : روح الله جعفری / آهنگساز : محسن میرزایی / طراح صحنه : احمد کچه چیان / طراح لباس : کتایون فیض مرندی / طراح چهره پردازی : ماریا حاجیها – مجریان : کامبیز معماری ، حسام حیدری ، ماریا حاجیها ، ساناز زعیمی / طراح پوستر و بروشور : مرتضی اتابکی / منشی صحنه و عکاس : فهیمه حکمت اندیش

 بازیگران : فرزین صابونی ، سیروس همتی ، شیرین اسماعیلی ، هدا ناصح ، مجید رحمتی ، نازگل نادریان ، رضا بهرامی ، آیدا صادقی ، طوفان مهردادیان ، الهام کردا ، امیر جنانی، روح الله جعفری

 

شاید  اون دسته از تماشاگرانی که متن اصلی نمایشنامه ویسنی یک رو خونده بودن ، توقع یه اجرای خیلی متفاوت و هیجان انگیز داشتند. اما با تمام تلاششون خیلی معمولی بود... نمی دونم شاید باید حق رو به تیم اجرایی داد، چرا  که وقتی یه متن دستخوش یه عالمه سانسور می شه و قراره توی این شرایط  غیر طبیعیی اجرا بشه که هر جرقه ای می تونه کارشونو متوقف کنه ، شاید اگه منم بودم توی این اوضاع نا مطمئن ، دوست نداشتم زیادی  تماشاگرم فعال باشه و عنان اختیار از دستم در بره....   هر چند که از سوی دیگه هم به نظرم بخاطر این ترس نباید متن به این خوبی به این شکل اجرا می شد.   اول از همه طراحی صحنه رو خیلی دوست داشتم...  شاید چون غالبا طراحی های کچه چیان مطابق سلیقه شخصی منه. طراحی لباس گرچه برام جای سوال داشت که چرا همه از دم توناژ  قهوه ای بودند، اما شسته رفته و خوب بود....   بعضی بازیها شاید یه جاهایی به نظر اغراق شده اما دوست داشتنی بودند. بعضیهاشون خیلی خودشون بودند، بازی نمی کردند.  و این بازی نکردن در بعضی مواقع به شدت جواب می ده و یه موقع هایی اصلا...      مثلا  توی ابرهای پشت حنجره ، مهدی پاکدل خودش بود... اصلا هم خوب نبود که بازی نمی کرد.اما توی نوشتن در تاریکی یا  خشکسالی و دروغ ، شاید همین نقش بازی نکردن و راحت بودنش بود که تماشاگر رو جذب می کرد.  اینجا هم مجید رحمتی ، رضا بهرامی خیلی خودشون بودند... و این خوب بود....      بعضی صحنه های نمایش بشدت تاثیر گذار بودند و شاید کوتاهی کارگردان در نحوه اجرا باعث تاثیر کمتره بقیه ماجرا بود . شــــــــــــــــــــــاید هم  ردپای پررنگ  عشق ممیزین این مملکت به تئاتر.......

چه خوب بود اگه تماشاگر  واقعا خودش رو توی اون دادگاه حس می کرد نه به زور گریزهای گاه و بیگاه بازیگرا... من صحنه نویسنده  رو خیلی خیلی دوست داشتم... بازیهای سکوت طوفان مهردادیان  اون ته ته سالن سایه ، بیشتر از صد تا هوار هوار  و میون تماشاگرا اومدن برام حرف داشت...   توی  همین صحنه ، یه جا  بعد از این دیالوگ وکیل مدافع خطاب به نویسنده :  " شما آخرین امید ما هستید. آخرین امید برای بشریت. ازتون تمنا می کنم آقا ما رو نجات بدید..."     فقط یک نگاه و افتادن خودکار از دستهای نویسنده کافی بود تا تمام حس نمایشنامه و محاکمه پیش رو رو درک کنی.  یا  لحظه آخر که شاید دیگه می خواست حرف بزنه اما همه  درب خروج رو بهش نشون می دادند....... تصویری هم که بالا گذاشتم مربوط به پایان همون صحنه از نمایشه....  توی این اجرا تنها کسی که دیالوگ نداشت  نویسنده بود، اما بلندترین صدای این نمایش بود.

گریم نمایش هم نامحسوس ، اما خوب بود.  از همه بیشتر گریم  فرزین صابونی و مجید رحمتی رو دوست داشتم. ولی ای کااااااااااااااااش حداقل زمان پخش پروجکشن  تماشاگر رو تو فضا قرار می دادند... بخدا این یکی کار رو که دیگه می شد کرد.....  یجورایی انقدر کار سانسور داشت که باید خودت توی ذهنت تصویر سازی می کردی. خصوصا رابطه های آدمهای دادگاه رو...

خلاصه اینکه کار خوب و قابل اعتنایی بود....  با تمام این تفاسیر که از شیوه اجرا گفتم ، برای کسی که توقعات آنچـــــــــنانی از یک اجرا نداشته باشه اجرای دوست داشتنی خواهد بود.   

 

نگاهی به نمایش ”تماشاچی محکوم به اعدام” – امین عظیمی ( ایران تئاتر )

گفتگو با روح الله جعفری ( وب سایت سیمرغ )

 

 "تماشاچی محکوم به اعدام" / ماتنی ویسنی یک/ مترجم: تینوش نظم جو / نشر نی/ قیمت :۱۹۰۰ تومان

 

نمایش "دایره گچی"  (حمید پورآذری)

 

"دایره گچی"  به کارگردانی حمید پورآذری -   عکس:رضا موسوی

  و اما دایــــــــــــــــــره گچی...

نمایشی که آدم  دلش میخواد  از اون لحظه ای که از سالن اومد بیرون تا ااااااااااااا روزه آخر اجراشون  ازش بنویسه و بنویســــــه. یه اجرای دوست داشتنی و قابل تامل....  از اون دست اجراها که هنوز از سالن بیرون نیومده درگیرشی تاااااا خدا می دونه  چه وقت ؟!     فکر می کردم هنوز تو فضای نمایش هستم و هر چی که بگم تحت تاثیر اونه ، برای همین با کلی التماس ، خواهش    جلوی خودم رو گرفتم تا کمی ازش فاصله بگیرم و بعد بنویسم بدویید برید ببینیدش.... گفتم صبر کن ، شاید فردا نظرت این نبود...    اما نه ؛ حالا بیشتر دوستش دارم. انقدر هیجان انگیز و پر از حرف ( از هر جنس و رنگی )  بود که  خیلی سخت می شه ازش نوشت...   اینکه حمید پور آذری با حدود 90 تا  بچه بین 12 تا 30 سال که از تئاتر و اسم و رسمش فقط عشقشو داشتند و بس!  یکسال تموم کار کرده و  هر آنچه که بلد بوده ، یادشون داده  اونم کجا ؟!  تو شرایط سخت سوله پرورش قارچ اسبق این فرهنگسرای دور افتاده  هممون می دونیم  و گفتنش قصه تکراریه....   اما باید رفت تا دید خلاقیت  اصل اول این اجراست...   باید رفت تا دید تئاتر فقط به عشقه که می تونه نفس بکشه و دل به دل تماشاگرش بده ؛ نه به 4 تا اسم دهن پر کن و سالن آنچنانی و قرارداد تیپ و هــــــــــــزار اما  و اگر دیگه...

بازیگرای این نمایش با گرمی دلشون بود که توی اون سولۀ سرد  فرصت نفس کشیدن و حس سرما رو به تماشاگر نمی دادند....   واقعا توی تصورم نمی گنجه  اینها اونجا چجوری تمرین می کردند؟  چجوری تمرکز داشتند؟!!!!!!!!!!!

از همون اول راه ، بدو ورود  فضای عجیب و خاص  دست به دست موسیقی  دادند تا تماشاگر هر چه بیشتر غرق فضای وهم آلودی که می بینه بشه...   آنچنان غرق که گاهی چشم تو چشم صورتکها می شه ، بدونه اینکه بدونه چرا ، دلش می خواد همشونو ببینه ، حسشون کنه ...   چـــــــــــقدر دوست داشتنی بود این لحظه....  

نمی خوام بیشتر بنویسم ، حیفه اونهمه هیجان که  با ذهنیت از پیش شکل گرفته باهاش روبرو بشی...  اگه رفتید ، حین اجرا... مبادا یادتون بره   اون گوژپشت سیاه پوشی که صورتک سفید داره و برای خودش قدم می زنه. برای من یکی از تاثیر گذارترین آدمک های این 80 دقیقۀ دوست داشتنی  حرکت ها و حس ترسی بود که از خیره شدن به چشمهای اون داشتم.  عجیب بود ، ترس بود. اما خاص و لذتبخش...

 

"دایره گچی"    فرهنگسرای بهمن / ساعت ۱۸:۳۰ - ۱۶/ مدت : 80 دقیقه  

   ( رزرو بلیط   09127934783 )

نویسنده : نشمینه نوروزی ، محمد زمان وفاجویی / طراح و کارگردان : حمید پور آذری ( بر اساس دایره گچی قفقازی اثر برتولت برشت ) / آهنگساز : محمدرضا حریری ، امیر علی خسروانی / طراح لباس : ندا نصر / طراح ماسک :  جلیله هیبتان / طراح نور و پوستر : سروش میلانی زاده / طراح بروشور و تراکت : نیما مقصودی ، نوژن نظام العلما

 آلبوم عکس نمایش - ایران تئاتر ( رضا موسوی )

دایره گچی

تمرینات شاق دایره گچی

دایره گچی از نگاه "جزیره در کهکشان"

 نگاهی به نمایش "دایره گچی " - روزنامه آرمان ( رضا آشفته)

اجرای شگفت انگیز ترین تئاتر چند ساله ایران در فرهنگ سرای بهمن

عکسهای خیلی خیلی خاص این نمایش که تازه بدستم رسید.  خ

 

جدول اجراها..

 

جدول اجراهای صحنه ای بیست و نهمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر

فروش اینترنتی بلیطهای جشنواره آغاز شد

 

 

قضاوت ذهن های سالم.....!   

 

..... 

ما فقط وقتی به یاد تئاتر می افتیم که بخواهیم حذفش کنیم. حذفی که در سال ۱۳۲۵ قمری صورت گرفته  ، به گمانم هنوز صورت می گیرد و بی وقفه  به مسیر خود ادامه می دهد.

لینک  pdf  روزنامه بانی فیلم- یادداشتی به قلم حسین کیانی در خصوص جنجال های توقیف "هدا گابلر" خطاب به خبرگزاری محترم (!!!!!!!!!!!!!!!!!!) فارس - م

نمایش "'هملت، از زبان مردم کوچه و بازار"  (حسن خالقي)

 

سالن شماره 1 تماشاخانه ایرانشهر / ساعت 17 / مدت : 60 دقیقه /  از 15 دي ماه 89 به مدت يکماه

 

نمایش "'هملت، از زبان مردم کوچه و بازار" / نويسنده : شل سيلور استاين / مترجم : نياز ساغري / دراماتوژ و کارگردان : حسن خالقي / طراح صحنه و لباس : امیر پناهی فر / طراح نور : مجید میرزایی / طراح پوستر و بروشور : حسین صمد زاده / طراح و اجرای گریم : منعم کثیر لو / ساخت ماسک  : کامبیز معماری ، حمید رضا قاسمی / عکاس : علی حدادی اصل.

بازيگران به ترتيب ايفاي نقش :امير رضا مير آقا ، فرشيد ناصري ، محمود يوسفي ، شهاب آقابابايي ، صبا حجت ، آتوسا افشاري ، مرتضي ميرزازاده ، غزال محسن پور.

 

 

توی یکی از وب سایتها این معرفی نسبتا کامل به قلم خود آقای کارگردان رو خوندم که بد  ندیدم  برای این مطلب استفاده کنم :

* آشنايي با نمايش نامه اصلي :
هملت نام نمايش‌نامه اي است نوشته ويليام شکسپير شاعر و نمايشنامه‌نويس انگليسي که وي را بزرگ‌ترين نويسنده در زبان انگليسي دانسته‌اند. از اين نمايش‌نامه به عنوان يکي از مشهورترين نمايش‌نامه‌هاي تاريخ ادبيات جهان ياد مي‌شود.

* خلاصه داستان :
داستان اين نمايشنامه از آنجا آغاز مي‌شود که هملت شاهزاده دانمارک از سفر آلمان به قصر خود در هلسينبورگ دانمارک بازمي گردد تا در مراسم تدفين و خاکسپاري پدرش شرکت کند. پدرش به گونه مرموزي به قتل رسيده‌است. کسي از چگونگي و علل قتل شاه آگاه نيست. در همان حين هملت درمي يابد که مادر و عمويش با يکديگر پيمان زناشوئي بسته و هم بستر شده‌اند. وسوسه‌ها و ترديدهاي هملت هنگامي آغاز مي‌شود که شاه مقتول به شکل روح به سراغ او مي‌آيد. روح بازگو مي‌کند که چگونه به دست برادر به قتل رسيده‌است و از هملت مي‌خواهد که انتقام اين قتل مخوف و ناجوانمردانه را باز ستاند. در طي اين ماجرا او باز مي‌يابد که پدر معشوقه‌اش، اوفليا در قتل پدرش دست داشته‌است. اوفليا از نقشه‌هاي هملت آگاه مي‌شود و پس از آگاهي از مرگ پدرش مجنون شده و خود را در رودخانه‌اي غرق مي‌کند. هملت بلاخره انتقام پدرش را از عمويش مي‌گيرد و در پايان نمايشنامه هر دو کشته مي‌شوند.

* و اما 'هملت، از زبان مردم کوچه و بازار...'
اين اثر در واقع داستان هملت با بياني طنز از زبان شل سيلور استاين(شاعر، نويسنده، کاريکاتوريست و خواننده آمريکايي) است. هدف سيلور استاين از خلق اين اثر آن بوده که مردم کوچه و بازار هم با زباني ساده هدف شکسپير را از اين داستان درک کنند.این تئاتر با کارگرداني حسن خالقي و با همکاري گروهي از هنرمندان جوان به روي صحنه مي آيد. شما پس از ديدن تئاتر ما ميتوانيد ادعا کنيد که هملت را تا انتها خوانده ايد !داستان هملت آنگونه که راوی نمایش دوست دارد اجرا می شود.شخصیتهای نمایش هر کدام یک لهجه و یا یک گویش محلی ایران را دارند که توسط راوی هدایت می شوند.

 

 توی یکی از این روزهای سرد  و پر از سوز ، بالاخره نشد که حرفمون یکی باشه. فقط و فقط و فقط بخاطر گل روی ماسک های این نمایش راهی تماشاخانه ایرانشهر شدیم.  خیلی نشستیم و فکر کردیم که بریم یا نه!!!!!  دست آخر به این نتیجه رسیدیم که خیلی زشته که با اینهمه ادعاااااااااااااا و یکسال سر و کله زدن با ماسک و انواع صورتک ، حاااالا که base یه کار ماسکه  ما ندیده باشیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!    خلاص رفتیم و کنار 5، 6 تا تماشاگر دیگه نشستیم ردیف اول و چشممون رو دوختیم به ماسکها.  این نمایش یجورایی شبهه عروسکی بود چون تمام بازیگرها  ( غیر از راوی ) ماسک به صورتشون بود و تغییر شخصیتها با تعویض ماسک صورت می گرفت.  اولش برام کسل کننده بود.  شاید به شدت خالی بودن سالن باعث ایجاد این حس شده بود.     طراحی صحنه رو دوست داشتم ، خیلی کاربردی به نظر می اومد.  چیزی از موسیقی یبادم نمی آد. اصلا حالا که فکر می کنم شک دارم که داشته بود یا نه......  (((((((((  وای الان که دارم می نویسم یادم اومد....  گروه  موسیقی زنده نمایش  ( آرش عزیزی و دیگر دوستانش )  همون جاها جلوی سمت راست صحنه حضور داشتند ))))))))    طراحی لباس هم به نظرم خیلی خوب بود....   اما بازیــــــــــــــها ، هر چند که یه جاهایی یادشون می رفت باید حرکت های عروسکی داشته باشند ، اما در مجموع  با توجه به اینکه فرصت قدرت نمایی در بیان رو ازشون گرفته بودند  و فضای حرکتی محدودی داشتند،  خوب بود.    من به شخصه دوست نداشم که صداپیشگان و نورپردازان  این اجرا روی صندلی ردیف اول نشسته بودند. چون برای دیدن راوی اول توجهت به اونها جلب می شد.  کلا این ایده به نظرم جالب نمی اومد که یکی بغل گوشم داد بزنه تا ته سالن صداشو بشنوه.....   بجورایی حس شلختگی و بی سلیقگی داشتم...   نور  یه طرف ، صدا یه طرف ، موسیقی ، بازیگرا....    فضای ذهنی به هم ریخته ای برام می ساخت.   و اما گریـــم ؛با تمام احترامی که برای طراح  و مجریشون قائلم ، خیلی بد بود....     گریم تقریبا در حدی بود که انگار بازیگر قرار بود روی صحنه سالن شماره 1 ایرانشهر بازی کنه ، نه در ردیف اول و جلوی چشم تماشاگر با فاصله ای خیلی خیلی کم.....   قبل از شروع نمایش  تصور می کردم  از اونجاییکه تعداد بازیگرانی که قرار بود گریم شوند فقط یک نفر بود ، انرژی و وقت بیشتری برای همون یک نفر گذاشته بشه.     و امااااااااا ماسک ها...  بعضی هاشون خیلی خوب شخصیت پردازی شده بودند..  اما با یکی دوتاشون ارتباط نگرفتم. هر چند که اصولا نورپردازی تئاتر هم تاثیر خیلی زیادی روی صورتک های نمایشی دارند ، روی تمیزی و سلیقه ای که براشون گذاشته شده.  گاهی یک نورپردازی اشتباه می تونه اون رو خیلی کثیف نشون بده...

 

 قیمت بلیط :10000 تومان و برای دانشجویان : 7000 تومان

جهت رزرو تلفني :
88814125
88814126
88814115
88814116

* جهت رزرو اینترنتی با سایت زیر مراجعه کنید :
http://www.tamashakhaneh.ir/Fa/Shopping.aspx?m_id=86

آلبوم عکس "هملت به روایت...." ( کافه تئاتر)

نقدی بر نمایش (خبرگزاری لوح )

 

لازم به ذکر است که این نمایش :- برگزيده ي سيزدهمين جشنواره بين المللي تئاتر دانشگاهي / - برنده ي جايزه اول بازيگري /  - بنده ي جايزه دوم کارگرداني  / - نامزد بخش خلاقيت و نوآوري

 

- پی نوشت : تمام طول اجرا داشتم به این فکر می کردم که واقعــــــــــــــا نداریم نمایشهایی که بتونن سالن رو از این پُر تر بکنند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟   این نمایش به نظرم چیزی بیشتر از اجرایی برای کارگاه نمایش  یا مولوی نداشت....  چون با انتخاب این سالن در وهله اول به خودشون ضربه زده بودند. نمایش های اینچنینی که به شدت نیاز به ارتباط گرفتن با مخاطب داره ( توسط راوی )  نمی تونه اجرایی خوبی در این سالن خالی که بخاطر فرمتش خالی تر هم به نظر می آد داشته باشه.....

 

نمایش "نور"  ( جعفر مهیاری )

بااااااااااااااااااز هم تالار هنر و یک دنیا عشق....  یکی از پر انرژی ترین نقاط دنیا برای من محسوب می شه.به جرات می تونم تا چند روز بعد  هم سرشارم از انرژی های مثبتی که از اونجا گرفتم.  هر گوشه که نگاه می کنی دل های کوچولویی می تپه که هنــــــــــــوز پراز سادگی و آرامشند.. هنــــــوز زشتیهای این دنیا  دلشونو سیاه نکرده. هنوز نفهمیدن دورویی یعنی چی!  دروغ چه رنگیه ؟!  چجوری سر همدیگه رو کلاه بذارن...   از کدوم سمت همدیگه رو دور بزنن....   چه شکلی برای هم قیافه بگیرن...   هــــــــــنوز بزرگترین غمشون ، گم شدن عروسکشونه....  هنوز نمی دونن جنگ چیه...  نمی دونن برای داشتن خیلی چیزا باید جنگید.... دردکشید.... غصه خورد....   نمی دونن گاهی اوقات یه چیزایی رو هرگز نمی شه داشت.....  دنیاشون قد اتاق اسباب بازیهاشون کوچیکه... انقدر کوچیک که  فاصله دو تا دست کوچولوشون  یعنی همـۀ  دنیا...   

 

تالار هنر  / ساعت 17:30 / مدت : 60 دقیقه   ( تا 24 دی ماه )

 نمایش "نور"   نویسنده و کارگردان: جعفر مهیاری / آهنگساز: فرشید اعرابی / طراحی نور، صحنه ، لباس : جعفر مهیاری / بازیگران: پرستو گلستانی ، سعید ابک ، محمد رحمانی ، متین گودرزی ، فاطمه پور هاشمی ، تارا حیدری ، اصغر صابری ، محمد لقمانیان ، مهدی رضا آزادان ، ساناز عبدالرزاق ، نیما بابا زاده ، آناهیتا صفی خانی

 

توضیحاتی راجع به نمایش ، به نقل از وبلاگ اختصاصی تالار هنر :  نمايش «نور» به كارگرداني جعفر مهياري و بازي پرستو گلستاني از روز يكشنبه 28 آذر ماه در تالار هنر اجرا مي‌شود.  اين نمايش بدون كلام كه بر اساس نور و رنگ شكل گرفته، تجربه‌اي خاص در حيطه نمايش كودك و نوجوان است. نمايش «نور» روايتگر درگيري انسانهايي است كه نوري بر زندگي آنها تابيده مي شود و دو كودك در صدد كشف آن بر مي‌آيند تا با آن صلح و دوستي را به زندگي بازگردانند.

 آلبوم عکسهای نمایش "نور"

 

چیزی که به محض ورود به سالن همه حواست رو معطوف خودش می کرد، حضور پراکنده بازیگرا توی سالن بود. هر کدومشون روی یه صندلی نشسته بودند… حس خوبی داشت… وقتی نور صحنه روشن می شد و از دل تماشاگرا بازیگری روی صحنه می رفت….یجورایی این حس رو داشت که اون چیزی رو که قراره روی صحنه ببینیم ، اون آدمها…  ممکنه خودمون باشیم ، اونی که داریم سر یدونه توپ باهاش می جنگیم ، یروز بغل دستی خودمون بوده باشه….    جدال رنگها رو دوست داشتم . و بیشتر برای اینکه آدمها با اینکه دسته بندی رنگی شده بودند ، اما اینکار برای نشان دادن خوب یا بد نبود.  خلاصه اینکه پر از فکر بود و دوست داشتنی. هیجان حاصل از نور و رنگ و موسیقی  خیلی خوب بود.  هر چند که به عقیده شخصی من ، کوچولوها  حوصله دیدن نمایش بی کلام رو خیلی کم دارند ، کما اینکه در پایان هر پرده  و رفتن نور   دو سه تاشون با فریاد از مامانشون می پرسیدند  تموم شد؟     این یعنی اینکه آغاز و پایان و میانه داستان رو نگرفته بودند.

ورِ  بدجنسم می گه:   برای من یکی وقتی نمایش های حوزه کودک  جذاب تر می شه که دیالوگ داشته باشه….   اونوقته که هیاهوی بچه ها هم بیشتره.  طول نمایش می گذره به سوالهای عجیب و غریبشون که پر از سادگیه.  با کلمات گاها اشتباهی و جمله بندی های جابجا و دوست داشتنی….

 

نمایش" آنفلوانزای خوکی"   ( نیما دهقان )

 

تالار سایه مجموعه تئاتر شهر  / ساعت 19:45 / مدت : 75 دقیقه / تا 12 دی ماه

"مایش "آنفلوانزای خوکی"   نویسنده : مهرداد رایانی مخصوص / کارگردان : نیما دهقان / طراح صحنه و نور: منوچهر شجاع / طراح لباس : پریدخت عابدین نژاد / طرح و اجرای موسیقی : فرشاد فزونی / ویدئو و مدیر تکنیک : حسام نورانی / طراح پوستر و بروشور : امیر اسمی / عکاس : رضا موسوی ، مونا تهرانی موید /  مدیر روابط عمومی : فروغ سجادی / مدیر تولید : جواد رمضانی    /////    بازیگران : جواد پولادی ، نیما رئیسی ، فرزین صابونی ، الهام کردا ، افسانه ماهیان

 عکس از رضا قاضیانی ( آنفلونزای خوکی )

عکس از رضا قاضیانی

خلاصه نمایش به نقل از آقای کارگردان:

نمایش ما دو سطح دارد ؛ در سطح اول پزشکی به صورت محرمانه روی بیماری آنفولانزای خوکی کار می‌کند و بعد متوجه می‌شود همسرش دچار این بیماری شده او تلاش می‌کند خود را کنار بکشد، اما در پایان نمایش متوجه می‌شود خودش هم یک نمونه‌ای است که در حال بررسی شدن است.         در سطح دوم ؛ نمایش ما نشان می‌دهد همه‌ی ما کنترل می‌شویم حتی دکتری که تصور می‌کند دارد بر یک بیماری خاص کار می‌کند

 

تا حالا چند بار شده ، با یه عالمه ذوق و شوق بری کاری رو ببینی که شک نداشته باشی ، حداقله حداقلش با سلیقه تو سازگاره ؛ بعد آنچنـــــــــــان توی ذوقت بخوره که نگو و نپرس......    آنفلونزای خوکی رو دیدم . بدون اینکه دوستش داشته باشم.  اصلا یادم رفت چقدر خوشحال شده بودم  که می خواستم بازی از "نیما رئیسی" ببینم. یا اصلا موسیقی کار با "فرشاد فزونی"ه.   به هیچ عنوان نتونستم با کار ارتباط برقرار کنم.  تا اونجاییکه یادمه تک تک کارهای  نیما دهقان و گروهش رو با علاقه دنبال می کردم. اما اینبار غیر از طراحی همیشه خوب صحنه "منوچهر شجاع " و طرح  مناسب پوستر و بروشور  " امیر اسمی"   هیچ چیز برام دلنشین نبود. 

فضای سرد و خاکستری صحنه خیلی خیلی خوب بود. خصوصا فکراستفاده از اون مهتابی های سقف....   اما فهمیدم بی شک  وجود تنها یک المان  ، هیچوقت نمی تونه  کلیت کار رو بالا بکشه.   فرشاد فزونی هم برخلاف همیشه اینبار هیــــــــــــــــــــــچ حرفی برای گفتن نداشت.

امـــــــــــــــــــــــا

ایده استفاده از دوربین و نمایش تصویر تماشاگران ، درست  بجا و به موقع بود و کلی حرف برای گفتن داشت. شاید این نقطه از نمایش ، تنها جایی بود که خواب رو از سرم پروند.  دارم یه این فکر می کنم که چقدر این تم  می تونست خوب پرداخته و تاثیر گذار باشه.....  اما حیف...!   

 

- پی نوشت : بگذریم از اینکه جناب کارگردان صلاح دونسته بودند بی خیال گروه گریم و تاثیرشون توی کار بشوند.

- پی نوشت : البته نوشته های بالا حس شخصی من بود...  کما اینکه نظرات خیلی خوب و مثبت بسیاری راجع به این نمایش شنیدم....

 

نمایش "هفت"  (یاسر خاسب )

«نمايش هفت، 6 صورت از يك روايت است و روايت هفتم روايت آخر است كه مربوط به زمان جاري است.»

تالار قشقایی مجموعه تئاتر شهر / 14 تا 21 آذر 89 / ساعت 17:30 و 19:30 / مدت اجرا : 40 دقیقه

نمایش "هفت"    نویسنده : کیوان میرمحمدی / کارگردان : یاسر خاسب / مدير صحنه: شيما خاسب / موسيقي: آيدين صفائي /  طراح لباس و ماسك (؟) : سهيلا باجلان /  طراح صحنه: ياسر خاسب /  طراح پوستر و بروشور:‌ علي محمد گنجعلي خان/  عكاس: رضا موسوي / مشاور رسانه‌اي: عليرضا سعيدي....  بازیگران : مسعود نوری، نصیرالدین طوسی، حسین نام آور، سارا جهانبخش، مریم تقی‌زاده، محمد ارزارنی، شبنم فتاحی عارف، پروین سلجوقی، ساناز فلاحی فرد، صبا ایزدپناه، پگاه اویسی، زهره غلامی، ستایش نیکبختان و سیما بهشتی 

 

توی یه اثر هنری وقتی پای خلاقیت وسط باشه ، بی شک  اون اثر جذاب و دلنشین هم خواهد بود. برای من یکی که همیشه همینجور بوده . شاید  به همین خاطره هیچوقت دلم نمی خواسته اجراهای حمید پور آذری ، یاسر خاسب و...    رو ازدست بدم. به عقیده من این کارها به فرض محال اگه هیچیه هیچی هم نداشته باشه   حداقل لذت ناب تماشای یه فکر جدید رو به همراه داره.

اولین چیزی که در بدو ورودم به تالار قشقایی توجهم رو جلب کرد ، پرده سفید رنگی بود که خیلی  نزدیک به تماشاگر  نصب شده بود.  داشتم فکر می کردم  پس کجا قراره کار اجرا بشه؟؟؟؟؟   اما وقتی  بعد از سیاهی مطلق سالن ، نور صحنه اومد   چقـــــدر حس خوبی داشتم.   صحنه محصور شده بود بین اتاقک حریری که حس توهم و خواب رو برای منه تماشاگر زنده می کرد. حس می کردم تمام اون چیزهایی که می بینم  توی خوابه....   سقف این اتاقک کاملا هوشمندانه منفذهایی داشت  که گروه بتونند از نورهای موضعی خوبی بهره ببرند. اما همون قسمتها جلوه خاصی به این تصاویر رویا گونه می داد. 

 در تمام طول اجرا ، بیشترین چیزی که بعد از طراحی صحنه توجهم رو جلب می کرد  نورپردازی های بینهایت غیرتکراری و خوب نمایش بود. انقدر که شاید می شد به عنوان یکی از کاراکترهای صحنه ازش یاد کرد. هر چی فکر می کنم به ندرت این تنوع نور رو توی اجراهایی که در خاطرمه دیدم.  چپ ، راست ، بالا ، پایین ، پشت ، روبرو... خلاصه از هر جا که به فکرشون رسیده بود. و جالب اینجاست که هیچکدوم باعث آزار تماشاگر نبود.      یادمه هر وقت توی نمایشها نور موضعی  میدیدم  با توجه به طراحی صحنه  ، منبع نور مشخص بود     حس خوبی نداشتم و همه چیز مصنوعی به نظرم می اومد.....  اما اینبار به لطف صحنه و پوشش پارچه ای  هیچکدوم از نورها پیدانبود از کجا می تابه. شاید بدون این نور پردازی  ، این نمایش چیزی کم داشت. 

یکی دیگه از المانهای که همپای نور و صحنه پیش می رفت موسیقی بود.  معمولا در نمایشهایی که فاقد دیالوگ هستند و برپایه فرم و نور  پیش می روند، موسیقی نقش تعیین کننده ای در نگهداشتن حس تماشاگر داره...  موسیقی خوب و بجا   میتونه کمک بزرگی برای رسوندن مفهوم نمایش  باشه. مثلا توی یکی از صحنه های این اجرا که بت ها شکسته می شدند... شاید در کنار فرم خوب بازیگرا  ، صدای شکستنشون  رسما باعث باور کردن و فهمیدنش بود. و چقــــــدر هم که من این صحنه رو دوست داشتم.

و اما بعد از کاراکترهای اصلی صحنه یعنی ( نور ، موسیقی ، دکور )  به  آدمهایی فکر می کنم که  تنها با حرکتهای خودشون  می تونستند  تماشاگر رو جذب کنند.   و در کنار نور ؛ قاب تصویرهای بسیار بسیار زیبایی بسازند. در طول نمایش به این فکر می کردم که چرا  توی چنین نمایشی خوده آقای خاسب بازی نکرده؟   اما وقتی آخره نمایش با یکی از دوستان به شدت صاحب نظر گپ می زدیم ، بی حرف پیش نظرشون رو قبول داشتم.  شاید اگه خودش هم بازی کرده بود ،  با توجه به شیوه بازیش   قطعا کار از یکدستی اجرا خارج می شد و یک نفر بین اون تعداد  به شدت فوکوس می گرفت!!!!!!!  

خلاصه اینکه با توجه به تعداد کم اجراهای این نمایش توصیه می کنم دوبار این اجرا رو ببینید. شاید بار اول محو فضای اجرا  باشی ، اما در حقیقت این باره دومه که محتوا بطور کامل برای تماشاگر روشن می شه و تازه می فهمه ، اِ....  چه خبر....

 

وب سایت گروه بدن دیوانه

”ياسر خاسب”: آثار جشنواره تئاتر حقيقت سفارشي نيست 

گزارش تصویری از نمایش هفت به کارگردانی یاسر خاسب ( عکس از رضا موسوی ) ایران تئاتر

 

 - پی نوشت : به نظرم چقدر لزوم  توضیح کوتاهی برای نمایشهای بدون کلام که بر پایه فرم و موسیقی اجرا می شوند   روی بروشور اینگونه نمایشها  احساس می شه ، شاید داشتن پیش زمینه نسبی  برای درک بیشترش لازم باشه وگرنه مثل من  بخشی از کار رو از دست می ده تا بفهمه چی به چیه......  که تمام این زمان می شد با مطالعه بروشور هدر نره.    ( البته بگذریم از اینکه تا روز دوم هنوز بروشوری در کار نبود ، چه برسه به توضیحش )

- پی نوشت : و ای کاش ای کاش ای کاش ... این نمایش از وجود ماسک بهره می برد........  شاید حس تصاویر پیش رو بینظیر می شد.

- پی نوشت : دارم می نویسم.....   می نویسم ...   پس هستم.

 

 

نمایش "مسافران"  کوروش سلیمانی

"مسافران" نوشته محمد رحمانیان و به کارگردانی کورش سلیمانی ، نخستین تولید کانون تئاتر دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی  از تاریخ 17 تا 27 مهرماه ،همه روزه به غیر از جمعه، ساعت 18:30 در محل “فرهنگ سرای ارسباران” سالن هنر و تجربه ( سید خندان - خ جلفا)  اجرا خواهد شد. این نمایش پیش از این در سیزدهمین جشنواره تئاتر دانشگاهی و دانشکده های مختلف دانشگاه صنعتی خواجه نصیر به صحنه رفته بود .

 

نمایش "روال عادی"  ( دکتر محمد رضا خاکی )

 

بالاخره سمفونی ظهور تموم شد و قراره زندگی روال عادی خودش رو از سر بگیره.... دلم برای نوشتن و تعریف کردن از چیزهایی که دیدم ، خوندم ، شنیدم  تنگ شده. اصلا دلم برای روزهای نه چندان دور اینجا تنگ شده....البته یه تعدادی پست موقت دارم که علی رغم تاریخ گذشتگیشون برای ماندگار شدن کنج این کلبه بارونی هم که شده حتما به روزشون می کنم.    با اینکه بعد از دیدن "روال عادی" باز هم اجرا دیدم ، اما وقتی قرار به نوشتن می شه ، دلم می خواد اول از اون اجرای پر از هیجان  بنویسم. همون اجرایی که شاید یکماه از دیدنش می گذره ، اما هـــــــــــــنوز هم که هنوزه به اندازه یه دست بازی شطرنج برام لذت داره....

سالن سایه مجموعه تئاتر شهر / ساعت 19:45 / مدت : 70 دقیقه

"روال عادی"  نویسنده : ژان کلود کری یر / مترجم: اصغر نوری / کارگردان : محمدرضا خاکی / طراح صحنه : فرحناز عسگری/  طراح لباس : سارا علیا / طراح پوستر و بروشور : مرتضی میر منتظمی / طرح و اجرای گریم : امیر قادری /   بازیگران : ایوب آقاخانی / مسعود دلخواه

 در خوشبینانه ترین حالت ممکن هم قبل از شروع و حتی تا یکربع ابتدایی نمایش نمی تونی تصور کنی که قراره شاهد یک رقابت نفس گیر فوق العاده دلچسب باشی.  دو طرف این گفتگو مثل دو شطرنج باز قهـــــــــار هر مهره رو حرکت میدن . حساب شدۀ حساب شده......انقدر دقیق که فقط با یک حرکت اشتباه می تونه هــــــــــــــمه چیز وارونه بشه و توی لحظه آخر برنده تبدیل به یک بازنده حسابی بشه.

 به عقیده من انتخاب هوشمندانه متن در شرایط کنونی جامعه یک برگ برنده بزرگ برای تضمین موفقیت  این اجرا بود. متنی با ترجمه روان و به شدت باور پذیر. که با بازی خوب بازیگران ملموس تر هم جلوه می کرد.  توی خیلی از نقدهایی که خوندم در مورد این اجرا و پیش فرض ابتدایی بسیاری از مخاطبین این نمایش واژه نمایش رادیویی بسیار بسیار به چشم می خورد.  اکثریت اونها مثل من توی ده دقیقه اول معتقد بودند با وجود چنین میزانسن های ساکن و محدودیت پرسوناژ ، لزوم اجرایی شدن این نمایشنامه چیه ؟ خوب اگه بنا به شنیدن دیالوگهای دونفر باشه ، که آدم رادیو گوش می کنه....  اما واقعا باید این نمایش ، بازیهای سکوت ، میمیک ،  نگاه و صدای کاراکترهای این نمایش رو دید تا لذت برد و تا آخرین لحظه درگیرش بود.  این موقعیت نمایشی پیچیده  ، روند تدریجی و دقیق خودش رو بیشتر از هر چیز مرهون بازیهای دلچسب این نمایشه.

 خلاصه اینکه این شبهایی که گذشت زیر یک گوشه از اون استوانه همیشه دوست داشتنی همه چیز دست به دست هم داده تا تماشاگر با بهت و یک عالمه حس ناب سالن رو ترک کنه. از نورپردازی حساب شده گرفته تا دکور شطرنج وار این نمایش.....

 

  نقدی بر نمایش "روال عادی" به قلم رضا آشفته

 گفتگر با دکتر خاکی "خبرگزاری ایلنا"

گفتگو با ایوب آقاخانی

جلسه پرسش و پاسخ نمايش "روال عادي" فرهنگسرای انقلاب

- به گزارش سایت ایران تئاتر اين نمايش روز جمعه 15 مرداد ماه در دو نوبت 19و 45 دقيقه و 21و 15 دقيقه اجرا مي‌شود...

 

 

تله تئاتر "خانم سویچ عجیب"  (محمد یعقوبی)

 

تئاتر تلویزیونی "خانم سویج عجیب" به کارگردانی محمد یعقوبی ساعت 21:45 چهارشنبه (12 خرداد) روی آنتن شبکه 4 سیما می‌رود.

 

به گزارش شبکه ایران، شبکه 4 سیما به مناسبت فرارسیدن روز زن،تئاتر تلویزیونی" خانم سویج عجیب" به کارگردانی محمد یعقوبی را آماده پخش کرده است.احمد آسوده این تله‌تئاتر را بر مبنای نمایشنامه جان پاتریک و ترجمه آندرانیک خچومیان در یک قسمت 90 دقیقه‌ای تولید کرده و مسعود فروتن کارگردان تلویزیونی آن را به عهده داشته است.

این تله‌تئاتر درباره زن میانسالی است که فرزندانش او را به یک آسایشگاه می‌سپارند، اما او با کارها و رفتارش آنها را دچار مشکلات جالبی می‌کند.

در تئاتر تلویزیونی "خانم سویچ عجیب" فریده سپاه‌منصور، رزیتا غفاری، آیدا کیخایی، معصومه رحمانی ، رویا دعوتی ، علی سرابی، فرهاد تجویدی و ... بازی می‌کنند.

 برخی از عوامل دیگر این تله‌تئاتر عبارتند از: مدیر تولید: سید مهدی خضری، تصویربرداران: هادی حسینی‌پویا، زین‌العابدین علامه، محمدرضا کاظمی، نورپرداز: مجید گلزاریان، صدابردار: تیرداد سخایی، طراح صحنه و لباس: فریبا رحمانی و گریم: نوید فرح‌مرزی و مژگان ناظمی. 

 

پی نوشت : قسمت اول این تله تئاتر امشب پخش شد و تا اونجاییکه من یادمه تکرار تله تئاتر ها ی شبکه 4  روز شنبه حوالی ساعت 3 پخش می شه. پیشنهاد خوبیه برای اونهایی که مثل من کارهای یعقوبی و گروهش رو دنبال می کنند.

 

 

نمایش "یک دقیقه سکوت "  ( آیدا کیخایی)

 

من الان در شرايطي زندگي مي‌‌كنم كه از يك ساعت ديگه‌ي خودم مي‌ترسم. در زندگي‌م نه مرتكب قتل شده‌ام. نه مال كسي رو دزديد‌ه‌ام. نه سر كسي كلاه گذاشته‌ام و نه تقلبي كرده‌ام. من به‌خاطر نوشتن تهديد به قتل شده‌ام............ من اين روزها دارم نمايش‌نامه‌اي مي‌نويسم به اسم خداحافظ تا نمي‌دانم چه وقت. اين نمايش‌نامه بر اساس آرزوي من ئه. هميشه آرزو داشتم يه روز خواب‌م ببره و اين‌قدر بخوابم بخوابم بخوابم بالاخره روزي بيدار شم مثلن صد يا دويست سال بعد بيدار شم كه بدون شك همه چيز تغيير كرده. راست‌ش من به آدم‌هايي كه صد سال بعد به دنيا مي‌آن حسودي مي‌كنم. من مطمئن‌م صد سال بعد آدم‌ها ديگه وضع‌شون خوب ئه. دست‌كم وضع‌شون از ما بهتر ئه. من به گذشته فكر مي‌كنم و مي‌بينم وضع ما از گذشته بهتر ئه، گرچه وضع مطلوبي نيست، اما از گذشته بهتر ئه. با خودم مي‌گم حتمن كسايي كه صد سال بعد به دنيا مي‌آن خيلي بايد وضع خوبي داشته باشن. فكر مي‌كنم دنيا مدام به سمت عقل پيش مي‌ره و همين‌طور از شدت جهل كم و كم‌تر مي‌شه. چه‌قدر دل‌م مي‌خواست صد سال بعد به دنيا اومده بودم............. من سعي كرده‌م اون‌طور كه فكر مي‌كنم درست ئه زندگي كنم. اون‌طور كه فكر مي‌‌كنم درست ئه  بنويسم. چيزي كه هميشه خواسته‌م توي نوشته‌هام بيارم فقدان ارتباط بين آدم‌ها و نياز آدم‌ها به گفت‌وگو و دوستي بوده و اين‌كه توي اين كشور هيچ كس نمي‌تونه اون‌طور كه مي‌خواد زندگي ‌كنه، اون‌طور كه دل‌ش مي‌خواد لباس بپوشه، اون‌طور كه دل‌ش مي‌خواد حرف بزنه. من چشم‌انداز دردناك كشورم رو مي‌بينم و نمي‌تونم خون‌سرد باشم: فقر، رشد وحشت‌ناك جمعيت، از بين رفتن منابع ملي و از بين رفتن امكانات توليد داخلي، سيل مهاجرت جوان‌ها به خارج از كشور. من اين‌ها رو مي‌بينم و يه ملت خواب‌زده رو كه مدام دارن به‌ش مي‌گن اگه مشكلي وجود داره فقط در نتيجه‌ي توطئه‌ي كشورهاي حسود خارجي ئه و همه دنيا دارن به‌ ما غبطه مي‌خورن و مي‌خوان ما رو بچاپن و همه‌ي اين كشورها هم اين‌قدر غرق در فسادن كه به زودي نابود مي‌شن و فقط ما مي‌مونيم چون فقط ما خوب‌يم. من ايمان دارم كه ما مايه‌ی شرم نسل‌هاي آينده‌مون هستيم.............  دل‌م مي‌خواد احساس امنيت كنم. من براي نويسند‌گان آينده آرزوي خوش‌بختي مي‌كنم. آرزو داشتم روزي رو ببينم كه مي‌شه راحت نوشت، مي‌شه راحت حرف زد. دل‌م مي‌خواست روزي رو ببينم كه هيچ‌كس به‌خاطر عقيده‌ش كشته نمي‌شه. من ايمان دارم روزي مي‌رسه كه آدم‌ها از ديدن اين فيلم كه نويسنده‌اي مي‌گه به‌خاطر نوشته‌هاش تهديد به مرگ شده تعجب مي‌كنن. من ايمان‌ دارم روزي مي‌رسه كه آدم‌ها مي‌تونن هر چي مي‌خوان بنويسن و دست‌كم به‌خاطر نوشته‌هاشون تهديد به مرگ نمي‌شن.......    ( بخشی از متن نمایشنامه )

 

 

سالن کوچک تالار مولوی ، ساعت 19:15 ، 90 دقیقه ، تاریخ خاتمه اجرا : 13 خرداد

"یک دقیقه سکوت "  نویسنده : محمد یعقوبی / کارگردان : آیدا کیخایی / طراح صحنه : سعید حسنلو / طراح لباس : پریدخت عابدین نژاد / طراح پوستر و بروشور : امیر اسمی / آهنگساز : آیدین کیخایی / بازیگران : فرانک کلانتر ، نوید محمد زاده ، معصومه رحمانی ، مژگان خالقی ، جواد مولانیا ، سارا پور صبری  ( صداها : محمد رضا علی اکبری ، اشکان خیل نژاد ، آیدا کیخایی )

خلاصه : در «یک دقیقه سکوت» زندگی یک نویسنده، همسر او و نمایشنامه‌ای که می‌نویسد نشان داده می‌شود ولی در آخر نمایشنامه نیمه‌کاره باقی می‌ماند....


 گاهی اوقات یه متن انقدر دلنشینه ، که تو ناخوداگاه تمــــــــــــام اصول اجرایی و تکنیکی رو یادت می ره .  اگه هزار بار هم بازیگر بد بازی کنه و کارگردان بد کارگردانی کنه ، باز هم دوستش داری و اون بلایی که باید سر دلت ، فکرت ، روحت ، احساست بیاره ؛ میااااااااااااره.  بدون اینکه تو بفهمی ته دلت می لرزه و اشک چشماتو می سوزونه.

بهیـــــــــــــــــــــچ عنوان کاری ندارم که " آیدا کیخایی " چطور کار کرد و چه میزان خطا داشت. این برام مهمه که انقدر هوشمندی و جسارت داشت که در این روزگار دوباره سراغ این متن بره.  اینروزها هنرمندای ما یادشون رفته که هدفشون از کار کردن و اثری رو اجرا بردن چیه!!!!  فقط کار می کنند که اجرا بره.   در حالیکه معتقدم شاید فقط هنرمنده که با احساس خودش می تونه احساس تماشاگر رو قلقلک بده و آدم رو به فکر ببره.... یا آدم بندازه دور و برش چه خبره و چی داره به سرش می آد.   

آنقدر این متن رو دوست داشتم که نمی خوام به این فکر کنم که چرا جواد مولانیا برای این نقش خاص – خیلی خاص – انتخاب شده بود که انقدر لطمه بزنه به کار ....  یا چرا مژگان خالقی اینبار انقدر بد ببد.....  نمی خوام دوست داشتنم رو بیاندازم گردن طراحی صحنه و ایده ساده اما ناب کوچیک شدن فضای صحنه که مصداق  خفقان ، تنگ و تنگ تر شدن زندگیهامونه..... نمی خوام دوست داشتنمو بیاندازم گردن ظرافت و خلاقیت تصویری متن ... شیوه روایت بینهایت چشمگیر و بیاد موندنیش، ایده بینظیر به خواب رفتن و دوباره دیدن بعد از گذشت سالها و ماجراها....   یا انقدر کامل بودن نمایشنامه که  خالی از نیاز پرداخت و پیرایش صحنه هاست. می خوام از اینکه آیدا کیخایی مو به مو متن رو اجرا کرده لذت ببرم... چشمامو ببندم و فقط گوش کنم. دیالوگهایی که گاه گاه میان هق هق تماشاگر اینروزها گم  و گمتر می شدند......

یه روز توی یکی از وبلاگها در مورد این نمایش یه چیزی با این مضمون خوندم که : "کاااااااااش روزگار چند سال دیگه امون طوری نباشه که دوباره یه کارگردان دیگه مجبور بشه این متن رو اجرا کنه....  "   شنیدم اجرای سال 80 محمد یعقوبی خیلی خیلی خوب بوده ، دلم می خواست می پرسیدم آیا اونروزها هم تماشاگر با اشک و بهت از سالن خارج می شد....  آیا لحظـۀ یک دقیقه سکوت سالن چهارسوی سال 80 هم  همینقــــــــدر پر از غم  و ماتم  بود؟!  

 

متن مصاحبه آیدا کیخایی ( کارگردان نمایش )

متن نمایشنامه یک دقیقه سکوت

جلسه نقد و بررسی نمایش ( فرهنگسرای انقلاب ) 

نقد تطبیقی نمایش ”یک دقیقه سکوت” کار ”آیدا کیخایی” و همین نمایش به کارگردانی ”محمد یعقوبی”

 

اینروزها که دو قدم اونور تر ، توی سالن اصلی و بزرگ مجموعه تئاتر شهر  پروفسور بوبوس  دغدغه های اینروزهای ما رو به مضحکه گرفته و خنده ای بی تفکر روی لبهای مردمی می آره که انگار به همین زودی یادشون رفته امسال چه بر سر ما اومد ،  توی سالن خیلی کوچیک تالار مولوی  ، یک دقیقه سکوت بغض تلخی تمام امسال رو توی گلوی تماشاگری می نشونه که هیچوقت یادش نمی ره امسال چقدر  دقیقه های سکوتمون قرمز بود....  قرمز و داغ  روی آسفالتهایی که خاطره قرمز بودنشون هیچوقت نمی ذاره  دغدغه هامون و تمــــــــــــــام چیزهایی که توی روزگار سیاه خرداد از دست دادیم  رو به شوخی بگیریم و به بزرگترین غم دنیا و بی هویتیمون بخندیم....    

 

- پی نوشت : نمايش يك دقيقه سكوت نخستين بار به كارگرداني محمد يعقوبي در جشن‌واره‌ي تئاتر سال 1379 در سالن سايه دو بار اجرا شد و سپس 28 روز در سالن چهارسو در تاريخ آذر و دي‌ماه 1380 اجرا شد. نقش‌ها و بازيگران  آن اجرا : جمشيد (بهروز بقايي) - شيرين (مهتاب نصيرپور) - شيدا (سيما تيرانداز) - شيوا (آيدا كيخايي) - سهراب (هومن برق‌نورد) - هستي(مهتاب نصيرپور) - دنيا (آيلار برق‌نورد)

- پی نوشت : جدا پیشنهاد می کنم لینک مربوط به خلاصه ای از گزارش جلسه نقد و بررسی این نمایش در فرهنگسرای انقلاب  رو ( اینجا )بخونید.

- پی نوشت : برای گرفتن بلیط این نمایش،  اگه ساعت 4  جلوی گیشه تالار مولوی نباشید ، رسما باید تماشای این اجرا رو فراموش کنید.

 

 

دعا كن باز هم خواب‌م ببره تا سال‌ها بعد. خدا كنه اين‌قدر بخوابم بخوابم بخوابم تا يه روز بيدار شم ببينم تو حال‌ت خوب خوب ئه. شيدا و شهرام برگشته‌اند اين‌جا. برم خيابون ببينم آدم‌ها ديگه غم‌گين و اخمو نيستند. ببينم همه لب‌خند مي‌زنند و از اين‌كه زنده‌اند خوش‌حال‌ند. از اين‌كه اين‌جا به دنيا اومده‌اند و اين‌جا زندگي مي‌كنند خوش‌حال‌ند. خدا كنه خواب‌م ببره. خدا كنه روزي بيدار شم كه ارزش بيدار شدن داشته باشه....................  ( بخشی از متن نمایشنامه )

 

 

نمایش های "همچون انتظار الکترا"  - "کهربا"

نمایش کهربا ( عکس از رضا موسوی ) وب سایت ایران تئاتر

در راستای اینکه این مدتها بود فرصت دیدن اجرا ها رو نداشتیم ، اینهفته یجورایی خود کشی کردیم و کلی اجرا دیدیم و اگه خدا بخواد خواهیم دید... اما  اینهمه اجرا که دیدیم ، واقعـــــــــــا بعضی هاشون نه تنها حرفی  برای گفتن نداشتند ، بلکه یجورایی توی ذوق هم می زدند....    "همچون انتظار الکترا"  یه کار صرفا دانشجویی که غیر از طراحی صحنه دلنشین  و بازیهای نسبتا روان  هیچی دیگه نداشت.  ضمن اینکه با دیالوگ های بازنویسی شده به نظم(!) ،  یجورایی رو اعصاب هم بود......90  دقیقه زمان اجرا  باعث شده بود  ، بدجورحوصله تماشاگرا سر بره  و بدتر از همه هم اینکه نسبت زیادی از تماشاگران رو دانشجوهای سال اول تئاتر تشکیل بدند که با هر تپق  بازیگرا  کلی واکنش از خودشون در کنند .  و با هر دیالوگ  کلی بلند بلند ادعای تئاتر دونستن بکنند . غافل از اینکه هنوز شعورشون  حتی به اولین اصل تئاتر هم نمی رسه.  هنوز نمی دونند تو اجرای زنده ، احتمال هر اتفاقی ممکنه.  اگه پای بازیگر به آکسسوار یا لباس خودش گیر کنه و تعادلش رو از دست بده نباید هر هر بزنند زیر خنده تا حدی که تمرکز بازیگر بهم بخوره... این آدمها هنوز شعور اینکه بیان توی سالن تئاتر ( یا هر اجرای زنده ای ) بنشینند رو ندارند، نمی فهمند که اگه از اجرا به هــــــــــــر دلیلی خوششون نیومد ، دست آخرش اینه که از سالن بیان بیرون.  اینها هنوز احترام به خودشون رو هم یاد نگرفتند....      همه این رفتارها نشون می ده که اینها که جوگیری و ادعاشون زمین و زمان رو برداشته  عرضه یکبار کار گروهی و اجرا به صحنه آوردن رو نداشتند. وگر نه می فهمیدند که اون گروه اجرایی نهایت تلاشش رو کرده ، شاید من و تو  خوشمون نیاد ، اما توانشون در این حد بوده. و برای این تلاش ارزش قائل باشند.       

سالن اصلی تالار مولوی ، ساعت 18 ، 75 دقیقه ( قیمت بلیط ۴۰۰۰ تومان )

" همچون انتظار الکترا"  بازنویسی، طراحی ، کارگردان : صادق صفایی / طراح لباس : مهرنوش بلمه / طراح گریم ک مهدی رضا خانی / طراح پوستر و بروشور : زینب صابری / بازیگران : مهدی رضاخانی ، معصومه رحمانی ، مهدی شاهپیری ، مهرنوش بلمه ، معصومه ملکی

 

 

" کهربا " سیمین امیریان رو هم دیدیم.  یه کار خیلی خیلی معمولی بود که از 6  اپیزود  تشکیل شده بود که تماشاگر تااااااازه اپیزود سوم بود که می فهمید اینها یجورایی به هم مرتبطند. کل ماجرا حول محور زندگی سه تا دانشجو ی همخونه می گذشت که در سالها بعد ، و پیری  در جریان سرگذشتشون قرار می گرفتیم....  فاصله بین اپیزودها رو دوست داشتم ، خلاقانه بود و فرصت خوبی برای صحنه یاران برای تغییر دکور.  موسیقی نمایش دوست داشتنی بود و کار شده.  در طول نمایش رسماً آب بسته شده بود برای پر کردن زمان. شاید در هر بخش   توی 4، 5 دقیقه هم می شد همون حرفها رو زد. اپیزود اول و چهارم به طبیعت حضور 3 تا جوان دانشجو و شوخی های خاص خودشون ، این کش دادن بیخودی به نظر نمی اومد اما در قسمت مادر و دختر ( خصوصا اپیزود دوم )  بیچاره این"  نسیم ادبی " هی از اینوره مامانه می رفت اونور پلاستیک رو بر می داشت و دوباره بدون هیچ دلیلی که بعدا براش توضیحی وجود داشته باشه برمی گشت اینور و با پارچه ها بازی می کرد....   این موضوع برام مهم بود چون یادمه یه ترم تمام توی یکی از کلاسهامون ، استاد جون خودشون رو کشته بودند که ما رو متوجه این موضوع بکنند که توی نمایشنامه برای میزانسنها و کوچکترین حرکت و جابجایی باید توضیحی وجود داشته باشه و برای هر معلولی , علتی.... و ما جلسات متوالی باید  صرف تمرین پیدا کردن دلایل ِ ، اتفاقات نمایشنامه های مهم می کردیم. حالا می بینم تنها چیزی که اینجا  _توی اجرایی در مجموعه تئار شهر _  شاهد نبودیم  همین ارتباطات ساده اجرایی بود.   بذگریم...  خلاصه اینکه در جاییکه طراحی صحنه درخشان بود و تم نمایشنامه می تونست تاثیر گذار تر از این باشه که بود ،  ما شاهد اجرایی بسیار بسیار متوسط بودیم که بعد از خروج از سالن هیچ چیزی ازش باقی نمی موند.

سالن سایه ، مجموعه تئاتر شهر / ساعت 19 / مدت 60 دقیقه   ( قیمت بلیط  7000 تومان )

"کهریا"  نویسنده و کارگردان : سیمین امیریان / آهنگساز و خواننده : محسن میرزایی / طراح صحنه : رضا شاپور زاده/ طراح لباس : رویا مظفری / طراح چهره پردازی : ماریا حاجیها /  طراحی و اجرای نور : رضا خضرائی / طراح پوستر و بروشور : مهدی رایگانی /   بازیگران: اشکان صادقی ، امیر کربلایی زاده ، کیومرث  قنبری آذر ، سوسن مقصودلو ، نسیم ادبی ، اکبر رحمتی ، حسین محب اهری .

 

- پی نوشت : به گزارش دریافتی سایت ایران تئاتر ؛  با توجه به استقبالی که از این اثر نمایشی ( کهربا ؛ سیمین امیریان )  شده این کار در روزهای 6، 7، 20 و 21 خردادماه ساعت 17 اجرای مضاعف خواهد داشت.

 

نقد نمایش " همچون انتظار الکترا" سایت ایران تئاتر

آلبوم عکسهای " همچون انتظار ..." ( رضا معطریان)

 

آلبوم عکسهای نمایش "کهربا" (رضا موسوی)

آلبوم عکسهای نمایش "کهربا" (رضا معطریان)

 

 

نمایش " شبی که راشل از خانه رفت " ( پریسا مقتدی )

 

گذشته چیزیه که تو بخاطرش هر روز از خواب پا می شی....  ( بخشی از متن نمایش)

 

 


سالن اصلی تالار مولوی ، ساعت 20:30 ، 75 دقیقه (قیمت بلیط: ۴۰۰۰ تومان)

" شبی که راشل از خانه رفت "  نویسنده : کرگ لوکاس / مترجم : لیلا سیاره / کارگردان : پریسا مقتدی / طراح صحنه : احمد کچه چیان / طراح لباس : الهام شعبانی / طراح چهره پردازی : ماریا حاجیها – اجرا: امیر حسین غفاری ، لعیا خرامان / طراح نور: کریم جوانشیر / طراح پوستر و بروشور : امیر رجبی / شعر و موسیقی : کوروش سروش /  بازیگران : آشا محرابی ، حمید رضا نعیمی ، ایوب آقاخانی ، مهرخ افضلی ، بهمن عباسپور ، بهرام سروری نژاد ، روح الله کمانی ، خیام وقار کاشانی.

خلاصه : در شب کریسمس ،  همسر راشل که پشیمان شده است   اعتراف می کند که بزودی فردی که او اجیر کرده برای قتل راشل به خانه می آید. و راشل را فراری می دهد....  در حین فرار  راشل با " لوید " آشنا شده و به خانه او و همسرش "پوتی" می رود و با آنها زندگی تازه خود را با عنوانی جدید شروع می کند. اما درست در کریسمس سال بعد....


شاید حضور پرتعداد بازیگرانی که هر کدومشون به تنهایی می تونند بار یک نمایش رو بدوش بکشند در این اجرا ، انگیزه خوبی برای انتخاب بی تردید این کار بود. حداقل پیش فرضی که یک تماشاگر می تونست داشته باشه این بود که به فرض اگر کلیت کار هم مشکل داشته باشه ، حداقل بازیهای درخشانی رو شاهد هستم.  و " شبی که راشل از خانه رفت" دقیقا اینگونه بود.  سراسر بازیهای بی نقص و دوست داشتنی.   برای شخص من که بازی "آشا محرابی " همیشه و همیشه دوست داشتنی بوده ، قاعدتا لذت دوچندانی هم داشت.  یکی از بزرگترین دلایل باور پذیری  شخصیتها ، انتخابهای درست و بجا بود. همه سرجای خودشون بودند.   "لوید" کسی نمی تونست باشه جز  همان " ایوب آقاخانی" ...   "روح الله کمانی"  در قالب یک مجری مسابقه ای هیجان انگیز،  بهترین  " تیم" ی بود که می توانست باشد.... " مهرخ افضلی "  انقدر خوب بود که باورش کردم.  "بهرام سروری نژاد"  به بهترین وجه ممکن 4 تا " بهرام سروری نژاد" بود و کاملا مجزا 4 کاراکتر بی شباهت به هم. گرچه شخصیت سازی و چهره پردازی  خوب خانم حاجیها  ( طراح گریم) کمک چشمگیری به تک تک اون  روانشناسها داشت، اما تیپ سازی خاص خود سروری نژاد  در یکایک نقشهایی که ایفا کرد بینظیر بود.  ضمن اینکه نمی توان از هوشمندی کارگردان برای انتخاب یک بازیگر برای این 4 نقش بسادگی گذشت. " حمیدرضا نعرمی"  رو هم مثل همیشه دوست نداشتم....

کار به شکلی بود که علی رغم زمان نسبتا طولانی نمایش تماشاگر شاهد ریتم کندی نبود. فضای موزیکال لطیف و کودکانه ای که کاملا همخوان با روحیات کاراکتر "راشل"  گهگاه در نمایش جریان داشت ، کمک بزرگی برای نگهداشتن ریتم نمایش و احساس خوب تماشاگر بود. طراحی صحنه عریض، اما کاربردی   ظلم بزرگی برای تماشاگرانی بود که صندلی های زاویه روبرو  نصیبشون نشده بود.  اما متن نمایش برام دوست داشتنی بود. یجورایی در لحظه ، آدم رو به فکر می برد.

نور ؛ یکی از کاربردی ترین و هیجان انگیزترین بخشهای این نمایش بود. که در کنار موسیقی ، به عنوان دو تن از عناصر خیلی مهم ایفای نقش می کردند.  خصوصا در پرده  مسابقه ؛ بازیهای هیجان انگیز ، افکت ها و نور    هیجان بینظیری رو برای مخاطب  ایجاد می کرد که خوب و پر از تعلیق در اومدن چنین صحنه ای رو تا بحال در تئاتر ندیده بودم. به عقیده من یکی از ماندگارترین صحنه های این چند ساله تئاتر بود.  

از ماندگاری گفتم ، حیفم اومد از پرده پایانی نمایش و حس ناب و خیال انگیز تصویرش بگذرم.  دوست داشتنی بود و پر از رویا.... درست مثل همون حبابهای شیشه ای.

خلاصه اینکه کار شسته رفته و تمیزی بود.  از بروشور گرفته تا تمهیدات صحنه  نشان از سلیقه کارگردان و اهمیتی بالایی بود که برای کارش قائل شده.   فقط در عجبم با اینهمه قاب تصویر های درخشان ، چرا عکسهای خوبی از این کار روی سایت نیست. فقط و فقط آلبوم عکسهای جناب معطریان که مثثثثثثل همیشه شیک و خجسته اند. ترجیح می دم تا پیدا شدن یه عکس خوب ، خاطره این نمایش رو توی ذهن این کلبه بارونی خراب نکنم.

 

- پی نوشت :  نشست تخصصي و کارگاه نقد و بررسي نمايش "شبي که راشل از خانه رفت" به کارگرداني "پريسا مقتدي" با حضور تعدادي از هنرمندان و کارشناسان هنري نمايش در فرهنگسراي انقلاب برگزار مي‌شود. اين نشست کارگاهي بيست‌ويکمين گردهمايي اعضاي کانون نمايش رنگين‌کمان فرهنگسرا و علاقه‌مندان هنر نمايش با موضوع نقد و بررسي نمايش "شبي که راشل از خانه رفت" هشت خردادماه برگزار مي‌شود و با طرح موضوعات تخصصي در حوزه نمايش و تئاتر ادامه مي‌يابد. علاوه بر پريسا مقتدي (کارگردان نمايش )، ليلا سياره (مترجم نمايشنامه )، آشا محرابي( بازيگر)، بابک فرجي(منتقد) و بهزاد صديقي (نمايشنامه نويس و منتقد)  و ديگر عوامل در اين نشست حضور مي‌يابند.

 یادداشت شهرام کرمی بر نمایش "شبی که راشل از خانه رفت"

نشست نقد و بررسی نمایش ( فرهنگسرای انقلاب )

 آلبوم عکسهای نمایش ( رضا معطریان)

وبلاگ پریسا مقتدی

 

 

تور مولوی....

این هماهنگی اجراهای تالار مولوی هم برای خودش شده یه پا درد سر….   کافیه بخوای بری اونطرفها برای دیدن یه کار…  اما وقتی چشمت به اجراها می افته و می بینی پشت سر هم مرتب ردیفند و از قضا توی برنامه ات هست که هر سه تاشون رو به دلایل خاصی ببینی، خوب طبیعیه که تنبلی وسوسه ات می کنه که همشــــــونو یجا ببینی… تا اینکه بری و یه روز دیگه بیای.  اینجوری شده که ماههایی که سه تا اجراشو قراره ببینیم   یروز کامل وقت میذاریم و می ریم "تور مولوی"….       اینروزها 2 تا کار خوب در سالن های این تالار دوست داشتنی در حال اجرا هستند.  که دو تای آخری رو به شدددددددددت پیشنهاد می کنم.

 

سالن اصلی ، ساعت 18 ، 75 دقیقه

" همچون انتظار الکترا"  بازنویسی، طراحی ، کارگردان : صادق صفایی / طراح لباس : مهرنوش بلمه / طراح گریم ک مهدی رضا خانی / طراح پوستر و بروشور : زینب صابری / بازیگران : مهدی رضاخانی ، معصومه رحمانی ، مهدی شاهپیری ، مهرنوش بلمه ، معصومه ملکی    

 

سالن کوچک ، ساعت 19:15 ، 90 دقیقه

"یک دقیقه سکوت "  نویسنده : محمد یعقوبی / کارگردان : آیدا کیخایی / طراح صحنه : سعید حسنلو / طراح لباس : پریدخت عابدین نژاد / طراح پوستر و بروشور : امیر اسمی / آهنگساز : آیدین کیخایی / بازیگران : فرانک کلانتر ، نوید محمد زاده ، معصومه رحمانی ، مژگان خالقی ، جواد مولانیا ، سارا پور صبری  ( صداها : محمد رضا علی اکبری ، اشکان خیل نژاد ، آیدا کیخایی )

 

سالن اصلی ، ساعت 20:30 ، 75 دقیقه

" شبی که راشل از خانه رفت "  نویسنده : کرگ لوکاس / مترجم : لیلا سیاره / کارگردان : پریسا مقتدی / طراح صحنه : احمد کچه چیان / طراح لباس : الهام شعبانی / طراح چهره پردازی : ماریا حاجیها – اجرا: امیر حسین غفاری ، لعیا خرامان / طراح نور: کریم جوانشیر / طراح پوستر و بروشور : امیر رجبی / شعر و موسیقی : کوروش سروش /  بازیگران : آشا محرابی ، حمید رضا نعیمی ، ایوب آقاخانی ، مهرخ افضلی ، بهمن عباسپور ، بهرام سروری نژاد ، روح الله کمانی ، خیام وقار کاشانی.

 

- پی نوشت : از اونجایی که توی این دو روز  علاوه بر اینها یه کار هم از تئاتر شهر دیدیم. احساس می کنم هنگ هنگم. باید یه کوچولو ازشون فاصله بگیرم تا بتونم چیزی بنویسم. و فکر کنم اصلا از کدوم بنویسم….   فقط اینو می دونم که حتی اگه قرار باشه  بی خیال اصل پارتی بازی و این حرفها هم بشم، باااااااااز "شبی که راشل….."  گفتنی های بیشتری داره….  پس بزودی.    

 

الکی نوشت.....

توی دورترین تصوراتم هم نمی گنجید یروز بشم یکی از بیننده های شبکه فارسی وان....  اونوقت دو هفته متوالی ،  دو تا جمعه ؛  هی بالا پایین شبکه ها رو چک می کنم ، دست آخر روی این شبکه جدا کذایی استاپ می کنم.  اون از جمعه پیش و شادمهر ، اینم از حالا که مجبور بودم تا این ساعت منتظر بمونم تا تکرار کنسرت ابی پخش بشه و ننگ بیننده این شبکه بودن رو به جون بخرم...   یکی نیست بگه کله پوک؛  یادت رفته هر دفعه گفتی دیـــــــــــــــــــــــگه  کنسرت های ابی رو نمی بینی. واقعا هم من نمی فهمم چرا انقدر این بشر توی کنسرتهاش جو گیر می شه....  با هزار و اندی سن شنگول بازی در می آره. اصلا می دونی... به نظرم صداش هم یه عالـــــــــــــــمه عوض می شه. موزیک که دیگه هیچی.. اصلا اصلا  اونی نیست که توی آلبوم ها شنیدیم.... یکی نیست بگه مگه مجبور بودی ببینی که حالا بیای غر بزنی آخه...  فکر کن!  منتظر باشی تا همون ترانه قشنگه که شادمهر براش ساخته رو بشنوی ، اونوقت اون دو تا اون بالا برای هم عشقولانه در می کنند و دست آخر هم مجالی نمی مونه برای کامل پخش شدنش.    اصلانشم امشب دوستش نداشتم...   ابی ِ جلف!   حیفه من که نشستم بخاطر تو ، فارسی وان دیدم !!!!!

البته اینطوریا هم نیستا...  از اونجاییکه من امشب حسابی رو موده غر زدنم ، این یکی بد موقع سر راهم قرار گرفته ، شاید.       امشب یه جاهایی از سریال "چشم باد" رو دیدم... فقط افسوس و افسوس و افسوس...  انگار فقدان ادبیات کلامی و شعور حداقل بین المللی و بلاهـــــــــــت ، در دولتمردان کشور ما(!)  ریشه عمیق داره و سابقه ای دیرینه!  بگذریم که اینها همشون تکرار مکرراتیه که حکایت همون تف سربالا می شه...  پس طبق معمول همیشه سوت می زنیم و رد می شیم...

هفته هایی که گذشت ، دو سه تا اجرا دیدیم که چنگی به دل نمی زدند و آنچنان تئاتر زده مان کرده اند که اووووووووووووووه بیا و ببین.  باز خدا جناب سلیمانی رو خیر بده که این وسط ها  یه زنگ تفریحی ما بین اینهمه اجرای گل و بلبل برامون کار کردند.   "مکبث" علی رغم تمام قاب تصویرهای زیبایی که داشت  با سلیقه شخصی من جور در نیامد و از همون یک ربع ابتدایی چشمم به ساعت بود. از حق نگذریم که لیدی مکبثش خیلی خوب بود....      و  " شهر بدون آسمان"   کیومرث مرادی.  کاش اندازه اسمش قشنگ و با معنی بود. یه موضوع کلیشه ای که نمی دونم چرا  با اونهمه خلاقیت کارگردان و سختی و استرس بیش از اندازه این فورمت کار ، باز هم خسته کننده بود. واقعا کلافه شده بودم.شاید چون اساسا با ( تئاتر ) هایی که از پروجکشن استفاده می کنند  ارتباط برقرار نمی کنم . چه برسه به این یکی که دیگه اگه ستاره پسیانی و پانته آ پناهی ها انقدر خوب اون پایین بازی نمی کردند ، جدا با تصور دیدن فیلم از سالن می اومدم بیرون. کاراکتر "آلما" - زن افغان-  که مشخصا با تلاش خیلی خیلی زیاد پانته آ پناهی هاخلق کرده بود به شدت درگیر کننده و ماندگار بود. طراحی صحنه اش معرکه بود.....اما دست کارگردان رو بسته نگه می داشت برای استفاده از نور . بطوریکه آخر نمایش رسما چشم درد و سر درد گرفتم. نور در طول نمایش خیلی کم بود. که ظاهرا چاره ای هم نبود. در هر حال اجرایی نبود که با لذت سالن رو ترک کنم.....   نگاهی به نمایش "شهر بدون آسمان" وب سایت سیمرغ


امــــــــــــــــــــــــا تو این هیاهوی غر غر و همه چی بده ؛  این رسانه بقول خودش ملی(!) در روال پخش تله تئاتر های همیشگی شبکه 4  چهارشنبه شبها ،  این هفته قسمت اول  تله تئاتر " عیش و نیستی "  نوشته : تیری مونیه  به کارگردانی : هادی مرزبان  و بازیهای خوب : دانیال حکیمی ، الهام پاوه نژاد ، رویا میر علمی ، زهره مجابی ، بهنام تشکر    رو پخش کرد. ظاهرا در 4 قسمت تهیه شده.  برای من که همین نمایشنامه رو  سال پیش در سالن اگه اشتباه نکنم چهارسو دیده و اتفاقا یکی از بدترین اجراهایی هم بود که دیدم ؛ خیلی جذاب بود. و بازیها دلنشین.  برخلاف بار قبل که اصلا اصلا با شخصیت آنیبال کنار نمی اومدم و نمی فهمیدمش ، اینبار   دانیال حکیمی کاملا تیپ ساخته  و شخصیت رو پرداخت کرده بود. همینطور خانم پاوه نژاد. تا پایان قسمت اول که اجرای درستی از آب در اومده بود.

 

- پی نوشت : چه الکی نوشتی شد ، این پست....   راستی دقت کردین اینروزها ، ابرا چقدر قشنگ شدند ؟  خامه ای خامه ای وسط آبی آسمون.  همین باعث شده آییییی سر به هوا بشم اینروزها....  چپ و راست می خورم زمین!!!!

- پی نوشت  : به شدت دلم می خواد قالب اینجا رو عوض کنم. اما هیچ قالبی که دوستش داشته باشم پیدا نمی کنم. ( اینم غر بود ، نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!)

- متن مصاحبه پانته ا پناهی ها ( بازیگر نقش آلما )

 

شب بازیگر...

 

نامزدهای بازیگری هفتمین شب بازیگر در آستانه هفته بزرگداشت روز جهانی تئاتر اعلام شد.

به گزارش سایت ایران تئاتر، هیات داوران این برنامه نامزدهای بازیگری مرد را بدین شرح اعلام کرد:
صابر ابر(داستان یک پلکان)، حمیدرضا آذرنگ(اهل قبور و خنکای ختم خاطره)، رضا بهبودی(لیرشاه و به خاطر یک مشت روبل)، پیام دهکردی (رقص زمین)، مهران رنجبر(منتشاء)،علی سرابی(خشکسالی و دروغ، پیچ تند، خنکای ختم خاطره)،مهدی کوشکی (به خاطر یک مشت روبل)،علاء محسنی(من حرفی ندارم، دنبالشو نگیر)، علیرضا محمدی(اهل قبور)، احمد مهران‌فر(همه چیز درباره آقای ف)، جواد نمکی(آگاممنون، لیرشاه)، هدایت هاشمی(خانه).

هیات داوران همچنین نامزدهای بازیگری در بخش زن را بدین شرح اعلام کرد:
نسیم ادبی (من حرفی ندارم دنبالشو نگیر)، ستاره پسیانی(شیطان کشتی)، پانته‌آ پناهی‌ها (ترمینال)، الهام جعفرنژاد(اسب‌های پشت پنجره)،ریما رامین‌فر(غریبه‌ای در خانه، رومولوس کبیر)،ژاله صامتی(جن گیر)، نگار عابدی(خانه)، پونه عبدالکریم‌زاده(مادرمانده)، سوگل قلاتیان(به خاطر یک مشت روبل)، نادیا فرجی(ابریشم بانو)، گیتی قاسمی(قصیده شب نمناک)، آیدا کیخائی (خشکسالی و دروغ) ، فاطمه معتمدآریا (ترمینال).