نمایش "جنوب ، از شمال غربی " (ایوب آقاخانی)
تالار ( سایه ) مجمعه تئاتر شهر / ساعت 20 / مدت اجرا :70 دقیقه / تا ۲۶ اسفند ۱۳۹۰
"جنوب ، از شمال غربی " نویسنده و کارگردان : ایوب آقاخانی / طراح صحنه و لباس : لادن سید کنعانی / جلوه های شنیداری : فرشاد آذر نیا / طراح پوستر و بروشور : ارسلان آقاخانی / بازیگران : حمیدرضا آذرنگ ، نسیم ادبی ، فهیمه امن زاده ، پیام دهکردی ، سینا رازانی ، فرزین صابونی ، افسانه ماهیان
خلاصه نمایش :جنوب از شمال غربی داستانی معاصر دریاره آدم هایی بی سرزمین است . آدم هایی که پای بر هیچ زمین سفتی ندارند .

عکس: ناصر عرفانیان
بعد از یکی دو ماه بالاخره اجرا دیدن رو از سر گرفتم و مهمتر از همه اینکه بعد از مدتهـــــــــــــــــــــــا دلم هوای نوشتن از نمایشی که دیدم رو داشت... بدون در نظر گرفتن اینکه کی می خونه و چقدر اعتماد بنفسم برای نوشتن پایین اومده از وقتی که سایه ای رو نوشته هام افتاده...
دیشب تو همین سرمای عجیب غریبه اینروزها ، بعد از خاله خاله بازی با دوست جون های آدم رنگ کن ، رفتیم تالااااااااااار سایه و به تماشای "جنــــــــــــوب از شمال غربی" نشستیم.... از همون ابتدای امر ، با طراحی صحنه نسبتا تکراری گروه تئاتر پوشه روبرو شدیم ، که یجورایی صحنه ، شده امضای نمایش های این گروه !
اپیزود اول که هنوز تماشاگر گیج و ویج چرایی رفتار آدمهای نمایش بود و اطلاعات زیادی از قصه دستگیرش نشده بود فریادهای بی دلیل و کنترل نشده جناب "دهکردی" بود که روان آدم رو بهم می ریخت و تصمیم می گرفت بلند شه از سالن بره بیرون. یکی نیست بگه آقای محترم چرا انقدر زور می زنی آخه؟ واقعا لازمه اینقدر اغراق شده و تصنعی سعی کنی که از رو کاناپه بلند شی آیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دلتون به حال تماشاگر نسوخت ، حداقل به حال رگهای سرتون بسوزه که هر آن فکر می کردیم الانه که خدای نکرده.....
خلاصـــــــــــه اپیزود اول خدا رو شکر ، به هر جان کندن و زور زدنی بود بالاخره تموم شد............... اپیزود دوم هر چه بود در سایه درخشش "حمید رضا آذرنگ" محو شد. بابا قاسم این قصه انقدر خوب بود که چیزی برای اضافه گویی باقی نمی گذاشت. بازی های زیرپوستی و میمیک های بینظیر ، فراز و فرودهای به موقع صدا ، نگاه های ماندگار... باعث می شد مدام به این فکر کنم این یک سال و نیم که نبود ، تئاتر قطعا چیزی کم داشت. متاسفانه باید این واقعیت رو قبول کرد که تئاتر ما به تعداد انگشتان دست هم بازیگر نداره که بتونه از تکرار دور بمونه و درگیر کلیشه نشه. آذرنگ دیشب عالی بود.... اپیزود سوم در حقیقت بخش گره گشای نمایش بود. برای من به شخصه دوست داشتنی بود. هر چند که در اینجا هم بازی به شـــــــــــــــــــــدت تکراری فرزین صابونی کمی آزار دهنده بود اما خوب بودن نسیم ادبی مطابق معمول ، فضا رو تعدیل می کرد.
طراحی نور خیلی خیلی خوب بود. انقدر ظریف که تمام جزئیات رو در بر می گرفت ( که معمولا اینروزها کمتر شاهد چنین دقت و ظرافتی در نمایشها هستیم ) بطور مثال یجایی وقتی شخصیت "نعنایی" با نور شمع بازی می کرد. نور کلی سالن که بجای نور شمع عمل می کرد کاملا هماهنگ کم و زیاد می شد. انقدر درصد نور با میزان کم بالا و پایین می شد که شاید اگه هر کارگردان دیگری بود به سادگی از کنارش می گذشت.... ( اینو می گم چون جدای از بخش تخصصی و فنی که حالا کلیت اجرا خوبه یا بد ، به خصوصیات اخلاقی جناب آقاخانی در حساسیت و وسواس برای تمیز و مرتب بودن کار به شدت واقفم )
آشفتگی متن رو دوست داشتم و باهاش ارتباط برقرار کردم. شاید اگه بازیها هم همگی خوب بودند ، کاااار خیلی بهتر از اینها می شد . شاید اگه دختر اپیزود دوم ، باور پذیر تربازی کرده بود ، فضا برای تماشاگر هم ملموس تر بود.... شاید اگه پیام دهکردی انقدر بی دلیل و زیاده از حد داد نمی زد ، کمتر تمرکز تماشاگر بهم می ریخت.... شاید اگه جناب آقاخانی به اهمیت گریم در باور پذیری شخصیت ها اعتقاد پیدا می کردند ، تماشاگر بیشتر پدر بودن بابا قاسم رو برای احمد باور می کرد و هزاررر شاید دیگر...
از وقتی کار تموم شد و گره ها باز شد تا همین الان ، نتونستم درک کنم . چرا وقتی گیلدا ، دیالوگ به اون مهمی رو بیان می کرد هیچ حسی نداشت... "اون فکر می کرد پدر بزرگ منه ، اما نمی دونست من اومدم پدرم رو ببینم " یجورایی انگار داشت کتاب داستان می خوند ، بدون هیچ حس خاصی...........................
اما اساسا پیشنهاد می کنم تماشای این نمایش رو از دست ندید. شاید بخاطر شیوه لذتبخش روایت قصه... شاید تر بخاطر نسیم ادبی و حس خوب بازی حمیدرضا آذرنگ...
- پی نوشت: این نمایش ، طراح چهره پردازی و اساسا گریم نداشت!!!!!!!!!
- پی نوشت تر : فکر می کنم روزهای پایان هفته یعنی پنج شنبه و جمعه ، این نمایش دو اجرا یی می شه. ساعت 18 و 20









.jpg)














