دوست دارم خدا

می دونم که اگه تو بخوای ، حتما می شه...
پس با خیال راحت ، خودم رو می سپرم به تو مهربان ترینم.

خانه هنرمندان ، ساعت 2


دفتر شعر...
بخشی از رُمان...
تو... تو... تو...



پ.ن: سومین شنبه هفته که به اشتباه بهش می گن دوشنبه ;) این بار 22 اردی بهشت ما

...

گاهی اوقات کُد ها و نشانه های شاید خیلی ساده اما مشترکی هستند که فقط و فقط بین دو نفر وجود داره. دنیا دنیا بگذره ؛ هزار تا ادم بیاد و بره ، روزگـــــــار صد دور هم بچرخه ، باااااااااااز هم وقتی اون دو تا آدم توی یه جمع موقعیت آشنایی می بینند چه بخوان چه نخوان یهو همه حس هاشون زیر و رو می شه و یاد ِ یه روزی ، یه جایی ، یه وقتی می افتند که حتی خواب امــــــروز رو هم نمی دیدند... خواب این روزهایِ عجیب... خوابِ این روزهای خیلی قبل از "همیشه"....

 


پ.ن : گاهی حتی رنگ...

 


مونا  گفت :  برای ما رو بریز تو یه شیشه. آخه ما با هم کار می کنیم...
تو گفتی : چه خوب ، ایشالله همیشه با هم باشید.


پ.ن: برای  همین دیالوگ سادۀ دو خطی و آهی که شاید فقط من شنیدم...برای بغضی که گلوم رو گرفت وقتی استاد رنگها رو با هم ترکیب می کرد  و زیادی رنگ ساخت...برای همه کُد های مشترکی که فقط من می دونم و تو .... برای همه حس هایی که یک  روز بود تا سر دردت باعث شه تو چشمات نگاه کنم....  براااااااااااااااااااای همه چیز هایی که یک روز  بود و فکر می کردیم تا همیشه باقی خواهد ماند... اما الان ، حیلی قبل تر از همون "همیشه"  فقط به این فکر می کنم چه آسون همه چیز رو خراب کردی... چه آسون...

نیاوران ، ساعت 6:45


با من بستنی می خوری؟






اولین اجرا...
اولین حضور ...
15 اردی بهشت 93

باغ فردوس ، ساعت 2

بهـار خنده زد و
ارغـوان شکفت ...





بالاخره ارغوان شکُفت
هشتم اردیبهشت / 14:14
کاش این بار همه چیز همینطور خوب پیش بره...