8 june

امروز 8 june آخرین روز کار قبل از مترنیتی بود ، درست سه روز قبل از سالگرد شروع به کارم تو جایی که به شدت دوست داشتم.

به شدت‌ روز عجیبی بود.

از طرفی دلم گرفته بود از طرفی یاد اون روزی افتادم که فکر میکردم قراره استراحت مطلق باشم و‌ از همون روز ‌اول دیگه کار نکنم، ولی شکرررر تا روزی که خودم خواستم تونستم کار کنم.

دل کندن همیشه برام سخت بوده، اینبار سخت تر... دلم برای تک تکشون تنگ میشه. دوست داشتنی هایی که بهترین خاطراتم از اولین تجربه جدی کار توی‌ یک کشور دیگه رو برام ساختند.

شکرررر برای همه چیز شکر....

شکر… دارم رویاهام رو زندگی میکنم…

هر روز که از جلوی در اتاق کنجد رد میشم یه نگاه به زرافه روی پرده می اندازم ، چشمم به چراغ خواب می افته که پایینش نوشته Aydin تو دلم قند آب میشه و به خودم میگم : حواست هست، این روزها داری رویاهاتو زندگی میکنی....

May31,2024