نمایش "تماشاچی محکوم به اعدام" (روح الله جعفری)

تالار سایه ، مجموعه تئاتر شهر / ساعت 20 / مدت :60 دقیقه ( پایان اجرا: 29 فروردین)
"تماشاچی محکوم به اعدام" نویسنده:ماتئی ویسنی یک / مترجم: تینوش نظم جو / دراماتورژ و کارگردان : روح الله جعفری / آهنگساز : محسن میرزایی / طراح صحنه : احمد کچه چیان / طراح لباس : کتایون فیض مرندی / طراح چهره پردازی : ماریا حاجیها – مجریان : کامبیز معماری ، حسام حیدری ، ماریا حاجیها ، ساناز زعیمی / طراح پوستر و بروشور : مرتضی اتابکی / منشی صحنه و عکاس : فهیمه حکمت اندیش
بازیگران : فرزین صابونی ، سیروس همتی ، شیرین اسماعیلی ، هدا ناصح ، مجید رحمتی ، نازگل نادریان ، رضا بهرامی ، آیدا صادقی ، طوفان مهردادیان ، الهام کردا ، امیر جنانی، روح الله جعفری
شاید اون دسته از تماشاگرانی که متن اصلی نمایشنامه ویسنی یک رو خونده بودن ، توقع یه اجرای خیلی متفاوت و هیجان انگیز داشتند. اما با تمام تلاششون خیلی معمولی بود... نمی دونم شاید باید حق رو به تیم اجرایی داد، چرا که وقتی یه متن دستخوش یه عالمه سانسور می شه و قراره توی این شرایط غیر طبیعیی اجرا بشه که هر جرقه ای می تونه کارشونو متوقف کنه ، شاید اگه منم بودم توی این اوضاع نا مطمئن ، دوست نداشتم زیادی تماشاگرم فعال باشه و عنان اختیار از دستم در بره.... هر چند که از سوی دیگه هم به نظرم بخاطر این ترس نباید متن به این خوبی به این شکل اجرا می شد. اول از همه طراحی صحنه رو خیلی دوست داشتم... شاید چون غالبا طراحی های کچه چیان مطابق سلیقه شخصی منه. طراحی لباس گرچه برام جای سوال داشت که چرا همه از دم توناژ قهوه ای بودند، اما شسته رفته و خوب بود.... بعضی بازیها شاید یه جاهایی به نظر اغراق شده اما دوست داشتنی بودند. بعضیهاشون خیلی خودشون بودند، بازی نمی کردند. و این بازی نکردن در بعضی مواقع به شدت جواب می ده و یه موقع هایی اصلا... مثلا توی ابرهای پشت حنجره ، مهدی پاکدل خودش بود... اصلا هم خوب نبود که بازی نمی کرد.اما توی نوشتن در تاریکی یا خشکسالی و دروغ ، شاید همین نقش بازی نکردن و راحت بودنش بود که تماشاگر رو جذب می کرد. اینجا هم مجید رحمتی ، رضا بهرامی خیلی خودشون بودند... و این خوب بود.... بعضی صحنه های نمایش بشدت تاثیر گذار بودند و شاید کوتاهی کارگردان در نحوه اجرا باعث تاثیر کمتره بقیه ماجرا بود . شــــــــــــــــــــــاید هم ردپای پررنگ عشق ممیزین این مملکت به تئاتر.......
چه خوب بود اگه تماشاگر واقعا خودش رو توی اون دادگاه حس می کرد نه به زور گریزهای گاه و بیگاه بازیگرا... من صحنه نویسنده رو خیلی خیلی دوست داشتم... بازیهای سکوت طوفان مهردادیان اون ته ته سالن سایه ، بیشتر از صد تا هوار هوار و میون تماشاگرا اومدن برام حرف داشت... توی همین صحنه ، یه جا بعد از این دیالوگ وکیل مدافع خطاب به نویسنده : " شما آخرین امید ما هستید. آخرین امید برای بشریت. ازتون تمنا می کنم آقا ما رو نجات بدید..." فقط یک نگاه و افتادن خودکار از دستهای نویسنده کافی بود تا تمام حس نمایشنامه و محاکمه پیش رو رو درک کنی. یا لحظه آخر که شاید دیگه می خواست حرف بزنه اما همه درب خروج رو بهش نشون می دادند....... تصویری هم که بالا گذاشتم مربوط به پایان همون صحنه از نمایشه.... توی این اجرا تنها کسی که دیالوگ نداشت نویسنده بود، اما بلندترین صدای این نمایش بود.
گریم نمایش هم نامحسوس ، اما خوب بود. از همه بیشتر گریم فرزین صابونی و مجید رحمتی رو دوست داشتم. ولی ای کااااااااااااااااش حداقل زمان پخش پروجکشن تماشاگر رو تو فضا قرار می دادند... بخدا این یکی کار رو که دیگه می شد کرد..... یجورایی انقدر کار سانسور داشت که باید خودت توی ذهنت تصویر سازی می کردی. خصوصا رابطه های آدمهای دادگاه رو...
خلاصه اینکه کار خوب و قابل اعتنایی بود.... با تمام این تفاسیر که از شیوه اجرا گفتم ، برای کسی که توقعات آنچـــــــــنانی از یک اجرا نداشته باشه اجرای دوست داشتنی خواهد بود.
نگاهی به نمایش ”تماشاچی محکوم به اعدام” – امین عظیمی ( ایران تئاتر )
گفتگو با روح الله جعفری ( وب سایت سیمرغ )

"تماشاچی محکوم به اعدام" / ماتنی ویسنی یک/ مترجم: تینوش نظم جو / نشر نی/ قیمت :۱۹۰۰ تومان