KING LEAR
قومش به او گفتند چه می سازی؟
گفت: کشتی
گفتند: چگونه؟
گفت : به کندی
گفتند: تو می دانی کشتی را چگونهمی سازند ؟
گفت : نه
گفتند : پس چگونه آن را می سازی ؟
گفت : یاد می گیرم
گفتند : تا کی؟
گفت : تا زمانی که آماده شود
گفتند : نوح اینجا بیابان است، گیریم که تو کشتی را هم بسازی ، دریا را که نمی توانی آماده سازی!
نوح گفت : وظیفه من ساختن کشتی است ، دریایش با دیگری . ( متن روی بروشور )

کارگاه نمایش مجموعه تئاتر شهر / ساعت 18 / ( مدت :130 دقیقه ) / تا 14 آبان 88
"شاه لیر" نویسنده : حمیدرضا نعیمی ( اقتباس از اثر جاودانه ویلیام شکسپیر ) / کارگردان : آرش دادگر / طراح صحنه : آرش دادگر / طراح لباس : الهام شعبانی / طراح گریم و ساخت ماسک (؟) : افسانه قلی زاده / طراح نور : آرش دادگر / طراح پوستر و بروشور : امیر رجبی / موسیقی: انتخابی / عکس : محسن حسین قلی پور ، نرگس صفری / مدیریت وبلاگ : عرفان پهلوانی / بازیگران : سعیده آجرلی ، مهران امام بخش ، رضا بهبودی ، آرش دادگر ، خسرو شهراز، یعقوب صباحی ، سپیده صباغ ، امین طباطبایی ، بهروز کاظمی ، بهناز نازی ، حمید رضا نعیمی ، جواد نمکی
با ذهنیت خیلی خیلی خوبی تصمیم به تماشای این نمایش گرفتیم . چون هنوز هم که هنوزه قاب های درخشان نمایش "صبحانه ای برای ایکاروس" و شیوه اجرائی آن جزئی از هیجان انگیزترین خاطرات تماشای تئاتربرای ما محسوب می شود. با سابقه ای که از این کارگردان و این گروه دارم ، انتظار تجربه ای جدید و اجرایی پر شور و متفاوت از دیگر تئاترهایی که دیده ام در ذهن داشتم که دقیقــــــــــــــــا همینطور هم بود.
یکی از بهترین نمایش هایی که توی مدتهای اخیر دیدم و دوستش داشتم. همیشه اینجا گفتم که وقتی همه چیز سر جای خودش قرار بگیره ، اگر صد در صد عالی و بی نقص نباشه ، قطعا خوب خواهد بود. و اینبار این قاعده کاملا شامل حال "شاه لیر" به روایت گروه تئاتر "شایا" شده بود. بیشتر از همه چیز نورپردازی فوق العاده دوست داشتنی این نمایش توجهم رو جلب کرد. خلاقیتی که در استفاده از نورها ( چراغ قوه های مختلف ) برای فضا سازی صحنه ای خاص بکار گرفته شده بود اگر نگوییم بی نظیر ، شاید کم نظیر بود. « بطور مثال صحنه سقوط و نابودی شاه لیر با استفاده از نورهای قرمز رنگ متزلزل ؛ تواماً به بیان بصری کاملی دست یافته که بخوبی هر چه تمام تر با هم ترکیب شده بودند که گویی از پایه حضور یکی بدون دیگری نا ممکن بوده است » جالب اینجاست که کارگردان که خود نیز طراح نور این کار است ، انگار تعمدانه خواسته است نمایش خود را بر پایه نورها پیش ببرد ، چون روند صعودی داستان درست همپای نورها حرکت می کند و تاثیر گزارترین صحنه نمایش در فضایی تاریک ، بدون نور و گاها نورهای خاص شکل می گیرد. چنانکه درجاهایی گرچه تماشاگر هیچ تصویری نمی بیند و تاریکی مطلق یا نیمه مطلق است ، اما انقدر خوب تصویر سازی می شوند که اغلب پررنگ تر و روشن تر از تمام قسمتهای نمایش در ذهن حک می شوند. و این به عقیده من یعنی موفقیت کارگردان و نورپرداز ( که در اینجا یک نفر است ) .
بازیها اکثرا یکدست و روان بودند و مشخص بود این هماهنگی کاملا حساب شده است **** ( بعد نوشت : بعد از نگارش این گزارش سری به وبلاگ این نمایش زدم. انقدر مهیج و جذاب برای هر روز از نمایش گزارشی از عملکرد و نوع تمرینات نوشته شده بود به انضمام عکسهای آن روز که ترغیب شدم و تمامی پست ها رو خوندم. وقتی اونجا رو خوندم متوجه شدم که آن یکدستی واقعا حساب شده و کار شده بود. ازنحوه شروع نمایش گرفته تا رورانس... «««« به عنوان نمونه مطلب یکی از پست های وبلاگ که مربوط به شروع نمایش می شود در انتهای این مطلب قرار دادم»»»» ) در این بین بازی یکی دو نفر خیلی خیلی جلب توجه می کرد و دوست داشتنی بود . در این بین – لااقل برای من - سهم "جواد نمکی" از بقیه بیشتر بود.که با توانایی و مهارت خود بخوبی هر چه تمام تر پاساژهای نمایش رو خوش آهنگ کرده بود و به نوعی باعث شور بیشتر و فراموش کردن زمان طولانی نمایش می شد.

در مورد طراحی لباس نظری ندارم. همینطور طراحی گریم و ساخت ماسک!!!!!!!!!! که ظاهرا فقط روی بروشور با گروه همکاری داشتند. چون در اجرا نه گریم دیدیم و نه ماسک!
طراحی صحنه با تمام سادگی خود دارای ریتم خوب و خصوصیت کاربردی درخشانی بود. آنچنان خوب بوسیله صندلی هایی یک شکل که به تعداد بازیگران در نظر گرفته شده بود با تماشاگر قرارداد امضا می کرد که تمام موارد استفاده آن در تک تک صحنه ها باور پذیر و جالب بودند.
طراحی پوستر و بروشور هم یکی از دیگر خوب های این نمایش بود. که با زیرکی هر چه تمام ترهم نوا با شرایط سیاسی کنونی کشور پیش رفته بود. حتی متن روی بروشور نوشته شده توسط کارگردان و جملهء هوشمندانه زیر آن : ( نترس ، من یک کارگردان مولفم ! ) ، که کاملا با مضمون متن همخوانی داشت ؛ بروشور خاص و متفاوتی را شکل داده بود.

متن مصاحبه با حمید رضا نعیمی نویسنده نمایش "شاه لیر" ( خبرگزاری ایسکا نیوز )
وبلاگ نمایش شاه لیر
آلبوم عکسهای نمایش "شاه لیر" ( میلاد بهشتی )
آلبوم عکسهای نمایش "شاه لیر" ( میلاد پیامی )
نقد نمایش "لیرشاه" به قلم رضا آشفته
- پی نوشت : به شدت توصیه می کنم بعد از دیدن نمایش وبلاگ نمایش رو یه نگاهی بیاندازید که خالی از لطف نیست..... متن زیر یکی از پست های خواندنی وبلاگ در باب نقطه شروع نمایش از دید گروه و کارگردان خلاق این نمایش است.
- پی نوشت : جلسه نقد و بررسی این نمایش ، امروز ۵ آبانماه بعداز اجرای نمایش در همان مکان انجام می پذیرد. ورود برای عموم آزاد است.
چهارشنبه ۱۹ اوت ۲۰۰۹
......3....2...1...... حرکت !
یک بازی فوتبال از چه لحظه ای شروع می شه؟ از نظر قانونی لحظه ای که داور سوت رو به صدا در می آره و تو پ از زیر پای یکی از بازیکن ها حرکت می کنه. به طور قطع این رو می شه شروع رویداد دونست. ولی همه می دونیم که بازی برای تماشاگرهای حاضر تو ورزشگاه از مدت ها پیش تر شروع شده. از لحظه ای که بازیکن ها برای گرم کردن خودشون داخل زمین شدند. و یا حتی قبل تر از اون، از وقتی که درهای ورزشگاه برای ورود تماشاچی ها باز شد. و اصلاً اغراق نیست که اگر بگیم حتی قبل تر از اون، از موقعی که تماشاچی ها با هیجان دیدن بازی و گرفتن بلیط تو صف ایستادند. همه ی این ها زنجیره وار باعث می شه تا تماشای یک بازی فوتبال از لحظه ی سوت شروع تا ثانیه آخر ، چیزی متفاوت از بازی باشه که مثلاً از تلویزیون نمایش داده می شه. تماشاچی با بازیکن ها ، وقتی در حال گرم کردن هستند، ارتباط می گیره و درگیر فضا می شه در عین حال که می دونه این فضا ، فضایی متفاوت با خود بازی فوتباله.
خوب ، دریافت و درک این شرایط برای تماشاگر از طرف سازندگان رویداد و بازی می تونه خیلی ارزشمند باشه. اجرای یک نمایش در حضور تماشاگر ها، بنا به عرف و شکل معمول از لحظه ای شروع می شه که نور سالن می ره و نور صحنه روشن می شه. در حالی که دقایقی پیش تماشاگرها وارد سالن شدند، به دنبال صندلی خودشون گشتند، و نگاهی به سالن و چیدمان صحنه انداختند. برخورد با شروعی متفاوت برای ورود تماشاگرها به سالن و همین طور برای ورود بازیگرها به نقششون، تبدیل به مقوله ای مورد انتظار برای طرفداران گروه شایا و به ویژه آثار دادگر شده. پس تو این اجرای متفاوت از نمایشنامه ی لیر شاه، منتظر یک خوش آمد گویی ویژه برای ورود به رویداد باشید!
ارسال شده توسط KING LEAR در 11:42 PM 0 نظرات
+ نوشته شده در دوشنبه ۴ آبان ۱۳۸۸ ساعت
2:50 PM توسط Rain
|