میان دو دیوار ایستاده ام
یک سو صخره های عظیم ناشناخته ی جهان دیگرم
و دیگر سو سد سخت گذشته ی این جهانم
می خواهم زندگی کنم ، اما نه به صخره نزدیکم و نه فراتر از سد را می بینم
من در میانه مانده ام
روحم تشنه ی شادی است و تنم خسته ی راه های رفته
کاش بال هایی بود تا مرا به فراز گذشته ها و آینده ها پرواز می داد
من مانده ام
اما می دانم که در آن بالا آسمانی هست و آفتابی و دلهایی که هنوز از عشق لبریزند.

                                                                                                                    "یادداشت کارگردان "

عکس: رضا معطریان

تالار سایه مجموعه تئاتر شهر / ساعت 20 / مدت :60 دقیقه 

"شن"  / نویسنده و کارگردان : کتایون حسین زاده / طراح صحنه : ناصح کامکاری / طراح لباس: سمانه حسینی / طراح گریم : ماریا حاجیها / آهنگساز : عماد توحیدی / طراح نور: امیر ترحمی /  بازیگران : الهام پاوه نژاد ، پریزاد سیف

 

حس تلخیه  مدفون شدن... اونهم وقتی چشمات بازه و می بینی. وقتی بغض داری و منتظر صدای زنگ تلفنی که شاید یه نفر دلش برات تنگ شده باشه...  وقتی دلت نمی خواد اونهایی که اون بالا هستند و نفس می کشند فراموشت کنند.  وقتی دلت می خواد پنجره رو باز کنی و اون بیرون رو ببینی .. بارون رو... باد رو....         

آره ...  حس عجیبیه دیدن اینهمه تلخی....  اینکه بشینی  توی تاریکی مطلق شاهد مدفون شدن دو تا آدمی باشی که پشیمونن از اینکه یروز خواستن فراموش بشن....  پشیمونن از اینکه  فکر می کردن شجاعند وقتی جسارت دل کندن از آدمها و هوا و زندگی رو دارند... پشیمونند از اینکه  گریه هاشون اشک نداره و اون بالا دیگه هیچکس منتظرشون نیست...    اونوقته که می فهمیشون. نفست می گیره و حس می کنی ، این تو هستی که داری مدفون می شی...   این تو هستی که صدای تیک تیک گذر زمان توی ذهنته و به جایی رسیدی که بزرگترین خواسته  ات ، حرکت دادن دستت شده زیر آواری از شن............  این تو هستی که خیالت راحته که هر وقت بخوای می تونی پنجره ای رو که خودت بستی باز کنی... اما وااااای از اون لحظه...       پنجره لعنتی که تمام امیدت بهشه...  به خیالت  عشق ، دلتنگی و زندگی؛  انتظارت رو می کشه  باز کنی و انبوهی از شن روی سرت آوار شه...     حس دردناک خفگی بهت دست می ده.

 *****

"شن " رو دوست داشتم به هزار و یک دلیل................  انقدر که تا مدتها پّرم از  حس خوب دیدن یک اجرا.  انقدر همه چیز خوب بود که جایی برای حرف باقی نمی گذاشت.  اینو همیشه می گم ؛ وقتی تک تک المانهای یک نمایش خوب سر جای خودش چیده بشه ، قطعا اجرای بی نقصی رو شاهد خواهیم بود.   طراحی صحنه یکی تاثیر گذار ترین عناصر برای  تشدید حس همذات پنداری  تماشاگر بود.  شاید هر چیزی غیر از این بود ، انقدر دقیق این حس رو به مخاطب انتقال نمی داد...     طراحی گریم همپای صحنه می درخشید. القای فضای سرد ، مرده و گذر سالها از زندگی این آدمها،  بیشتر روی دوش چهره ها و رنگهاشون بود. 

و موسیقی...    فراموش نشدنی بود...  وقتی توی تاریکی مطلق ، صدای ریزش شن ها با نتهای موسیقی و وُکال گره می خوردند.  هنــــــــــــــوز هم وقتی چشمامو می بندم اون حس برام تداعی می شه. این نمایش یکی از بهترین شروع ها رو داشت.   فضا سازی خوبی  بوسیله موسیقی و نور صفر سالن  که زمان کمی هم نداشت  شکل گرفته بود . تماشاگر کاملا آماده می شد برای رویارویی با موقعیتی که قرار بود باهاش روبرو بشه.  برای چشم دوختن به برش عرضی  یک مدفن تنگ و تاریک...  و آدمهایی که فقط فکر میکنند زنده اند!

همینطور میان پرده های دوست داشتنی که فرصت این رو می داد که همراه موسیقی به دیالوگهایی که شنیدی فکر کنی... 

 اینها همه یک طرف  ، بازی خوب الهام پاوه نژاد طرفی دیگه...  آنچنان خوب تمام حس خودش رو منتقل می کرد که باور می کردی توی همون دخمه گیر افتادی...    خیلی برام جالب بود! یه جای نمایش ، توی یک جمله  6 حس به صداش داد.  انقدر سریع و بدون تامل این حس ها عوض می شدند که هیچ یکته ای توی صداش نبود.  وسعت صداش انقدر زیاده  که از صفر تا صدش می تونه یه عالمه حس وجود داشته باشه.  

 به عقیده من ، تنها نقطه ضعف این نمایش  اختلاف سطح بازیها بود. نه اینکه پریزاد سیف بد باشه... نه!!!  الهام پاوه نژاد زیادی خوب بود.  هر چقدر فکر می کنم واقعا جایگزینی براش پیدا نمی کنم.    با اینکه محدوده حرکت  براشون خیلی کم بود و تنها مجال به رخ کشیدن بازیشون میمیک صورت و صداشون بود عالی بودند.  

من تا حالا یدونه کار فقط از کارگردان این نمایش دیدم. "چاه" که نگاهی بود به داستان "جای خالی سلوچ" با اونهمه کاراکتر که در داستان وجود داشت... هنرمندانه با دو بازیگر از پسش بر اومده بود.   اینجا  هم با نوشتن متنی به زیبایی هر چه تمام تر  به خط قرمزها نفوذ کرده بود.   کارگردانی مناسب یبار دیگه قدرتش رو به رخ کشید....  

 

نگاهی به نمایش شن – مهدی نصیری

 نگاهی به نمایش "شن" وبلاگ جزیره در کهکشان

نگاهی به نمایش شن - وبلاگ لابیرنت (از پشت یک سوم)

گفتگو با کتایون حسین زاده – محسن حسن زاده – ایران تئاتر

 

بقول یکی از دوستهام : وقتی همه چیز خوبه توی یه تئاتر ، طراحی صحنه ، گریم ، موسیقی ، کارگردانی ، متن قوی و از همه مهمتر بازی های به یاد موندنی ! تو هم خوبی ، خیلی خوب !

اما هیچوقته هیچوقته " هیچــــــــــــــوقت "  شن رو فراموش نخواهم کرد. نه شن رو ،  و نه اون پنجره ای که باز شد و پشتش نه عشق بود ، نه دلتنگی و نه زندگی...   

 

 

دلم برات تنگ میشه...
خداحافظ...
شاید یه روز باز هم همدیگه رو دیدیم !!!