پورت های vpn بسته شدند...  اختلاس ...  اونم میلیاردی...   قاتل داداشی اعدام شد...  دلار به 1300 تومان رسید...   نتیجه بازی سپاهان 3-0 شد و هــــــــــزار و یک دغدغۀ اینچنینی....  بجایی رسیدیم که فکر می کنیم در حال گذروندن بدترین روزهای عمرمون هستیم...

 من و خیلی های دیگه که چیز  زیادی از روزهای جنگ و بمباران یادمون نیست ، فکر می کنیم که نبودند روزهایی نحس تر از این روزها....  اما غافلیم از اینکه آدمهایی هستند ، همین دور و برا ، که هنوز کابوسشون آژیر خطر قبل از موشک بارونه...  هنــــوز خواب بمب و آوار و تاریکی پناهگاه رو می بینند...  حتی من ِ بی خاطره از اون روزها ، با هر افکت انفجار تمـــــــام بدنم می لرزید و با خودخواهی تمام می گفتم "خدایا شکرت" که چیزی یادم نیست از اونهمه درد...   شاید   " زمستان 66 "  برای من که چیز زیادی از این خاطرات تلخ توی ذهنم نیست  بوضوح قابل درک نباشه ، اما دیدن صورت برخی از تماشاگران ، بهت و درد چشمهاشون  واقعیت تلخی بود که باید باورش کرد...   باید باور کرد بقول یکی از دوستان ، ما روزهای تلخ تر از این روزها رو هم داشتیم....

خیلی بده که آدم تو جنگ بمیره ، بعدش صلح شه..........
                                                                    ( بخشی از متن نمایش )

تالار چهارسو مجموعه تئاتر شهر / ساعت 18 و 20 / مدت اجرا : 90 دقیقه / تا ۲۹ مهرماه 

نویسنده و کارگردان : محمد یعقوبی /  طراح صحنه : منوچهر شجاع  / طراح لباس : پریدخت عابدین نژاد / طراح پوستر و بروشور : امیر اسمی  / موسیقی : بهرنگ بقایی  / طراح چهره پردازی : ماریا حاجیها /  بازیگران : رویا افشار . آیدا کیخایی. سعید زارعی . نوید محمد زاده .ساقی عطایی .علی سرابی باران کوثری 

خیلی بده که سطح توقعت از یه کارگردان و کارهاش انقـــــــــــدر بالا بره که با دیدن یه کاره یه کم سطح پایین تر حســـــــابی توی ذوقت بخوره و با حس بدی سالن رو ترک کنی...

برای من که همیشه علاقمند اجراهای جناب یعقوبی بودم ، این کار یه ضد حال اساسی بود. چرا که بخاطر تداخل پروژه کاری خودمون با این اجرا  حدود 20 شب عزا گرفته بودم که قطعا این اجرا رو از دست خواهم داد... اما دست آخر هم اجرا اون چیزی نبود که انتظار داشتم.

از بازیها ، بازی آیدا کیخایی و نوید محمد زاده و طبق معمول همیشه ، علی سرابی رو دست داشتم ...   نمی دونم چرا .... اما بطرز کاملا عجیبی با بازی و نگاه رویا افشار مشکل دارم. حس می کنم خیلی زیاد تر از حد معمول اغراق شده بازی می کنه . شاید هم درست باشه ، اما از اونجاییکه شبیه بقیه نیست، توی ذوق می زنه...    حس می کنم باران کوثری ، توی قاب تصویر برام جذاب تر بود...

طراحی صحنه مطابق معمول تمـــــــــــام کارهای منوچهر شجاع ، جذاب و قابل تعمق بود. باورش می کردی و به قصه می نشست...     موسیقی کار خیلی کمرنگ و بی تاثیر بود. انقـدر که حتی الان که بهش فکر می کنم چیزی خاطرم نیست.  با طراحی لباس به شدت مشکل داشتم.  تمام تصاویری که از اون سالها و برنامه های تلویزیون یادمه متفاوت با چیزی بود که اینجا می دیدم..  تونالیته ای غیر از خاکستری و سیاه و قهوه ای!!!!!!!!!!

ولی متن برام دلنشین بود. شیوه ورود به داستان نمایش ( گفتگوی نویسنده و همسرش) قشنگ بود. گفتگوها توی سکوت و تاریکی شب ، انقدر طبیعی بود که دلت می خواست ادامه پیدا کنه....    به هر حال نمایش ، کاری بود از کارگردانی که از خیلی پیش تر ها نشون داده حرفهای زیادی برا گفتن داره که تا بحال کم هم نگفته...    دیدنش کم جذاب نداره!

 

 
زمستان 66 نه تاتر است نه یک اثر هنری شگرف
زمستان 66 یک تلنگر است برای مایی که فراموشکاریم
زود یادمان می رود و حافظه تاریخی ضعیفی داریم
زمستان 66 رو کسی می فهمه که پدرش شب کار بوده و با مادرش تنها تو خونه شبهنگام موشک باران سر میکرده
زمستان 66 رو کسی می فهمه که به جای رفتن سر کلاس از تلویزیون درساشو می خونده
زمستان 66 بچه گیشا(کوی نصر) ی میفهمه که قرار بوده تو اون تولد باشه و به خاطر 41 درجه تب نرفته
زمستان 66 رو کسی می فهمه که بهترین دوستاشو یهو همه با هم از دست می ده
زمستان 66 کسی می می فهمه که تنها عید عمرشو تو خونه اش نگذرونده
زمستان 66 رو تنها کسی می فهمه که تو 8 سالگی معنی مرگ و ترس رو همزمان با هم می فهمه
زمستان 66 رو کسی می فهمه که زندگی تو موتورخونه و پارکینگ رو تجربه کرده باشه
زمستان 66 رو کسی می فهمه که اسفند ماه دنیا اومده و عکس تمام سالهای تولدشو داره جز زمستان 66

 - حیدری-

متن نمایشنامه زمستان 66 ( وب سایت محمد یعقوبی )

گزارشی از نشست نقد و بررسی نمایش ”زمستان 66”

نگاهی به نمایش ”زمستان 66” - رامتین شهبازی

گفت‌وگو با ”محمد یعقوبی” نویسنده و کارگردان نمایش ”زمستان 66” - محسن حسن‌زاده

  آلبوم عکسهای نمایش - رضا معطریان - ایران تئاتر