نمایش "گزارش بازگشت" ( پیام لاریان )
من نمرده ام
منزل عوض کرده ام
در تو که مرا می بینی و بر من اشک می ریزی...
( رومن رولان) متن روی بروشور

تالار مولوی / ساعت 17:30 / مدت :45 قیقه
"گزارش بازگشت" نویسنده و کارگردان: پیام لاریان / طراح صحنه ،نور ، لباس : سعید حسن لو ، احمد امید زاده / پوستر بروشور: پویا لاریان / بازیگران: فرانک کلانتر ، بهمن عباسپور/ (گروه نمایش امپرسیون )
خلاصه نمایش به قلم هومن زندی زاده : علیرضا خوابِ پدرش را دیده است. پدر که اینک از دنیا رفته، او را به مقصدِ «امامزاده مرگ» - در حوالیِ فومن – فرا میخواند. علیرضا و معشوقۀ سابقش ثمین، هر دو راهیِ شمال میشوند تا سنگهائی را که پدر آدرسشان را داده، پیدا کنند. سنگها همان سنگهائی هستند که مردمانِ کوه بر رویِ بدنِ مردگان میگذارند تا بتوانند با آنها صحبت کنند. میگویند مردگان پیشِ کسانی که دوستشان دارند، باز میگردند. آنها قادر به صحبت کردن با زندهها نیستند. مردگان تنها با مردگان سخن میگویند. علیرضا باید سنگها را پیدا کند، خودش را خلاص کند، ثمین سنگها را بر پیکرِ در کفن پیچیدهاش بگذارد، و این دو بتوانند با هم سخن بگویند. ثمین «انتخاب» شده است.
وقتی توی نور کم ، نشستی کنج لابی اون تالار پر خاطره و خیره شدی به انبوه گرد و غباری که حالا دیگه کاملا جایگزین رد تی های اون پیرمرد همیشه خندون شده فکر می کنی این روزها هیچ میل و رغبتی برای اومدن سمت این تالاری که یروز در همه حال دوست داشتنی بود وجود نداره. انقدر با اکراه قدم بر می داریم و از اجراهای موجود در اینجا فاکتور می گیریم که دست آخر نمی دونیم چی دیدیم و چی ندیدیم... ساعت 5:15 دقیقه است و بزور دنبال کلماتی می گردم که توی اون گرما و تاریکی سالن از جلوی چشمام فرار می کنن و هر بار با کلافگی محض پیداشون می کنم.
بالاخره اجرا شروع می شه.... با این جمله: نه کلمات و نه سکوت هیچکدام نمی توانند تو را به زندگی برگردانند. چقدر دلم می گیره یهو.... دوباره حرف از مرگ و نبودن یه آدم مهم توی زندگی یه آدمه دیگه....
همه اینها باعث می شه برای یه جا نگه داشتن افکارم مدام با خودم درگیر باشم... هی گوششو بپیچونم و برگردونمش سمت اجرا.....
اجرای بدی نبود . اما یه جاهایی حس می کردی زیادی اغراق شده. انقدر حس مرگ و فضای سرد و یخزده برزخ به کار حاکم بود که گاهی آزار دهنده می نمود. همه چیز معمولی بود. نه خیلی خوب و نه خیلی بد.... اجرا در یکی دو تا از صحنه ها ، با بازیهای خوب ؛ بسیار بسیار باور پذیر بود و تماشاگر رو حسابی با خودش همراه می کرد. ضمن اینکه برای من که همیشه مخالف استفاده از ویدئو پروجکشن بودم و هیچوقته هیچوقت دوستش نداشتم. اینبار حس بدی نداشت. صحنه هایی ساخته بودند شبیه خواب.. شبیه رویا... انقدر که باورت می شد اینها همون رویاهایی هستند که داستان بر اساسشون شکل گرفته.... جاده های مه گرفته و خیس... امامزاده مرگ......
با توجه به اینکه این کار در چهاردهمين جشنواره بين المللي تئاتر دانشگاهي در 4 بخش بازيگري زن ، طراحي صحنه ، نويسندگي و کارگرداني کانديداي دريافت جايزه بود شاید دیدنش خالی از لطف نباشه....
نگاهی به اجرای نمایش "گزارش بازگشت" به قلم هومن زندی زاده
آلبوم عکس – ناصر عرفانیان – ایران تئاتر