نمایش خشکسالی و دروغ ( عکس از رضا موسوی ) 

من عقیده دارم عکسها انرژی خاص خودشون رو دارند ، گاهی صرفا یک عکس هستند و نه  بیشتر . گاهی انـــــــقدر پر از حرف هستند که دیدنشون درست به اندازه دیدن یک نمایش جذاب پر از لذت و حس ناب و دوست داشتنیست.   شاید این دید من ناشی از این باشه که  به طرز عجیبی حتی برای یک فریم عکس هم ارزش و اعتبار خاصی قائلم  و دنبال کلمه به کلمه اش می گردم تا باهاش ارتباط برقرار کنم ، اما خوب به هر حال چه خوب ، چه بد.... این عقیده منه!  چند روز پیش به تصویری از نمایش "خشکسالی و دروغ"  برخوردم که بینهایت برام لذتبخش بود ، اول فکر کردم چون نمایش رو دیدم  تمام حس و بافت این تصویر برام ملموسه ؛ اما به جرات بگم n بار به تماشای اون نشستم . هرباربیشتر از پیش دوستش داشتم. تمام حس عکس توی کادربندی با شکوه ( فشار و سنگینی سیاهی بالای کادر ) و انتخاب لحظه ثبت عکس ( درست لحظه ای که چین و شکن روی بالش بوجود آمده بود – که موقع تماشای بار دوم نمایش بعد از دیدن عکس با دقت دیدم شاید چند ثانیه هم نبود- )  و خمودگی سوژه فریاد می زد.  دلم خواست شکوه این کادر زیبا رو توی این کلبه بارونی هم حس کنم.

 

- پی نوشت : هنوز هم مطمئنم ، نمای این عکس اگر حتی مقدار کمی هم بازتر بود ، هرگز چنین عظمتی نداشت.

- پی نوشت : تصویر از (+) فتوبلاگ آقای موسوی