آن روز پدر به بچه ها گفت: (( از مادر خداحافظی کنید...)) و وقتی شب به پایان رسید، مادر معنی جمله خداحافظی را درک کرد... یک بوسه خداحافظی برای همیشه ... 

 

بوسه خداحافظی با مادر
Kiss Mommy Good bye

 

نوشته:

جوی فیلدینگ[کتابها]

ناشر:

شادان[کتابها]

ترجمه:

شهناز مجیدی[کتابها]

 

 

تعداد صفحات:

344

شمارگان چاپ:

3000

قیمت پشت جلد:

27000

 
... اینروزها کتاب  "بوسه خداحافظی با مادر"  دستم بود.  و درست چه روزهایی

اصولا نوشته های این نویسنده  یکی از ادبیات مورد علاقه من محسوب می شه و شاید نوشته هام در باب معرفی کتابهاش گاهی هم جانبدارانه شود.  نویسنده ی که با بهره گیری از تکنیک روانشناسانه  به شخصیت پردازی آدمهای داستانش می پردازه. و شخصیتها را آنچنان شکل می دهد که حتی زیر وبم مشکلات روحیشان و حتی کشمکش هایشان بخوبی  قابل درک می شود.  داستانهایش معمولا با زبانی ساده  ، اما پر کشش  خواننده را جذب می کند.     شاید این کتاب هم درست مثل آن دیگری { "زمانی برای گریستن نیست "   که در گذشته  »اینجا«  راجع بهش نوشتم } همونقدر حس همذات پنداری رو درآدم زنده نگه می داره که مشتاقانه منتظر باز شدن تمام گره های گنگ اون می مونی.

تا فصل پانزدهم آن  که  دادگاه "دونا گریسی" تمام می شود ، را بی وقفه خوندم. لحظه به لحظه اش جذاب و خواندنی بود. سکوتش در دفاع از خودش و مــــــــرور تمام اتفاقات توی ذهنش هنگام شنیدن حرفهای شهود و خود "ویکتور گریسی"  معرکه بود.  به نظرم بهترین شیوه روایتی بود که می شد باشه. تمام اطلاعات داستان  و دلایل کارهایی که تا اون لحظه توی زندگی مشترکشون انجام داده بود که حالا بخاطرشون محکوم شده  بود  با هنرمندی و ظرافت هر چه تمام تر به مخاطب عرضه شده بود.    من عاشق اون صفحه ای بودم که پاراگراف به پاراگراف  با فلاش بکی که به گذشته داشت  بیاد روز مرگ عزیزترینش و لحظه شکل گیری فرزندش داشت...    اون پاراگرافهای فلاش بک و همزمانیشون با حس وحالش بینظیر بود....

هر چند که نیمه دوم کتاب ( منهای  تنهاییاش  و درگیری های روحیش زمان  از دست دادن بچه ها   که خیلی خوب بود ) علی الخصوص پایانش نتونست راضی نگهم داره. اما رویهم رفته دوست داشتنی بود.................................. اما باید خوند و غرق شد در لحظاتش  تا فهمیدش.....